قرن بیست و یکم قرن نظم دادن نوین
به رابطه میان جنس‌هاست

 

متن ذیل گزیده از کتاب «اصرار بر سوسیالیسم, اصرار بر انسانیت» می‌باشد. رهبر آپو در ین نوشته ضرورت بازیابی هویت زن‌بودن و مرد‌بودنی حقیقی و شکل‌دهی رابطه‌های آنها را مطرح ساخته و موانع پیش‌روی ین امر را ارزیابی و راهکارهای گذار از آنها را ارائه می‌دهند.

 

لازم است که مبارزه داخلی را بسیار توسعه دهیم؛ چرا که به نظر من, مواخذه و مبارزه درونی در شخصیت شما بسیار ضعیف است. مبارزه سوسیالیستی و درون شخصیتی وجود ندارد و بسیار خودپسند و خود بزرگ‌بین هستید. حتی بر ین عقیده‌ام که من نیز تا به امروز انسان کاملی نگشته‌ام؛ با این وجود وجه شباهتی به هیچ یک از مردان ندارم. من آن مردی که شما دریافته‌اید, نگشته‌ام. اکنون ین مقایسه را بخوبی انجام می‌دهم و جز این راهی برای شکست‌دادن مردان متقلب وجود ندارد. این مردان خود را مردی کامل و تمام عیار می‌پندارند, اما من می‌دانم که آنان چگونه مردانی هستند. آنان مردان دیکتاتوری هستند که از پلیدی آکنده شده‌اند. من‌, [ذهنیت] مردبودن را مورد تحلیل قرار می‌دهم و آنرا می‌کشم. «کشتن مرد» در واقع یکی از مبانی سوسیالیسم است. «کشتن مرد» یعنی نابودی اقتدار و همچنین به معنی کشتن حاکمیت یک‌جانبه و نابرابر, کشتن عدم تفاهم و حتی کشتن تدریجی فاشیسم, دیکتاتوری و دسپوتیسم خواهد بود.

چرا دختران به صفوف ما می‌پیوندند؟ علت آن چیست؟ به دلیل آن است که من تا اندازه‌ای چنین مرد‌بودنی را در شخص خود از میان برده‌ام. ما مرد را شکست می‌دهیم و این نیز پایبندی عظیمی, بسان قهرمانی « زینب کناجی » [ زیلان] را سبب می‌شود. در حقیقت, این شکست مرد توسط ما بود که او را به انجام این کار تشویق کرد. در مساله سوسیالیسم بدون شک یکی از مقولاتی که شخصا آنرا مورد رسیدگی قرار خواهم داد و جزو فعالیت‌های مهم من خواهد شد, مساله روابط میان جنس‌هاست. بر این باورم که قرن بیست و یکم قرنی خواهد شد که طی آن روابط میان جنس‌ها نظم جدیدی خواهد یافت. همانگونه که اولین ضد انقلاب علیه جنسیت صورت گرفت, عظیم‌ترین و آخرین انقلاب نیز در رابطه با جنس‌ها بسیار پیچیده‌تر از آن است که تصور می‌شود. این روابط, استثمار و سرکوب را در خود پنهان ساخته و کاراکتری کلی به آن بخشیده‌اند.

خطراتی که از اختلافات جنسی ناشی می‌شوند, از اختلافات میان طبقات و ملت‌ها نیز بیشتر می‌باشند و این تضادی بسیار کلی‌تر است. حتی می‌توان گفت انسان‌های نادری موجودند که این تضاد آنها را دربر نگرفته باشد. بنابراین در آینده, پیشرفت‌های انقلابی و فعالیت برای آزادی و نوسازی دوباره در چارچوب حل تضاد میان جنس‌ها قرار خواهد داشت.

رابطه میان جنس‌ها به محرمات و تابویی بسیار انعطاف‌ناپذیرتر از دین تبدیل شده است. باید وضعیت مذکور را تغییر داد و این یکی از اهداف اساسی در تلاش‌ و کوشش‌های من است. راجع به دین نیز تحقیق نموده‌ام, اما تفکر راجع به دین به اندازه تفکر و تعمق در تضاد جنسی, سخت و مشکل‌آفرین نبود. در مورد روابط جنسی, جهالتی گسترده وجود دارد. این‌گونه روابط, زندگی را تهدید می‌نمایند و آنرا به پلیدی می‌کشانند. نقطه مهم آن است که ایجاد جامعه‌ای سالم و دستیابی به نیروی زندگی, پیوند مستقیمی با نظم بخشی دوباره به این روابط دارد.

10در طول تاریخ, تمامی جوامع طبقاتی و هر نیروی استثمارگری, جنسیت را در سطحی گسترده به استثمار کشیده و سرکوب نموده‌اند. تضاد موجود, تضادی فراتر از تضاد طبقاتی است. اگر تفاوت میان جنس‌ها و ویژگی‌های طبیعی آنها و بکارگیری ناپسند آن از طرف مرد و زن را بر این استثمار بیافزاییم, درخواهیم یافت که این تضاد, اولین, وسیع‌ترین و اساسی‌ترین تضاد جامعه است. هرطبقه‌ای که در تاریخ ظهور کرده در به استثمار کشیدن بیشتر زن, نقش داشته است؛ برده‌داری, فئودالیسم و کاپیتالیسم هر یک رفته رفته این استثمار را افزایش داده و امپریالیسم نیز به شیوه‌ای بسیار متفاوت‌تر آنرا گسترش می‌دهد. گسترش این استثمار چنان سرعتی بخود گرفته که نترسیدن از آن غیر ممکن است. پرهیز از چنین رابطه‌ای یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های اخلاقی من است. امروزه زن آنچنان از خود بیگانه گشته که نمی‌توان «زن‌بودن» را در او یافت. مرد نیز بسیار به دور از «مرد‌بودن» است و از دیدگاه من هر دوی آنها تحت شکنجه‌ شدیدی قرار دارند.

من در زمینه روابط جنسی تا اندازه‌ای به رهایی دست یافته‌ام. این آزادی برای من بسیار ارزشمند است و آنرا به هیچ بهایی از دست نخواهم داد. من با دیدگاه مرد کلاسیک به خود نمی‌نگرم. اگر شما در موقعیت من بودید, هرگز توان کنترل خود را نداشته و دست از مرد بودنتان برنمی‌داشتید. این زندگی بسیار دشواری است, اما من آنرا یک زندگی ارزشمند انقلابی می‌دانم.

جستجوی زن و رابطه با او برای من مساله‌ای جدی است و در این راه می‌کوشم. همیشه به این می‌اندیشم که مرد‌بودن کلاسیک در برخورد با زن بسیار خطرناک است, به همین دلیل به مقابله با آن می‌پردازم. من مجبورم به همان اندازه که جامعه را می‌شناسم, اشخاص و افراد را نیز بشناسم و میان آنها و سیاست, ایجاد رابطه کنم. این موضوعی بسیار حساس است و مشکل اساسی جامعه را تشکیل می‌دهد.

همچنین در روابط جنس‌ها, عدم وجود عشق و محبت به اوج خود رسیده است. جنس‌ها براحتی از همدیگر دور گشته و نسبت به همدیگر بیگانه می‌شوند و این نیز ارزش و کیفیت زندگی را از میان می‌برد. به نظر من این خطری بسیار جدی است؛ در این مورد نیاز به اخلاقی نوین احساس می‌شود. در این باره بی‌بندوباری بسیاری موجود است به گونه‌ای که زندگی موجود را می‌توان «عدم وجود زندگی» نامید. از خود بیگانگی را آشکارا می‌توان دید. در این مورد لازم است سوسیالیسم گام‌های بسیاری به جلو برداشته و پیشرفت‌های وسیعی حاصل نماید. بر این اساس لازم است که انسانی سوسیالیست آفرید و این کار بسیار ضروری است. حتی استادان سوسیالیسم نیز توجه چندانی به مساله جنسیت نداشته‌اند. بدون شک شیوه رابطه و طرز تفکر مارکس نسبت به زنان مبنایی بورژوازی داشته و از لحاظ عشق و محبت, طرز تفکر بورژوازی را پشت سر ننهاده است. استالین نیز به تمامی, برخوردی فئودالی با زنان داشته و لنین نیز در این مورد به تمامی همچون یک خرده بورژوا عمل کرده است. آنان مشکل جنسیت را به عنوان یک مشکل اجتماعی مورد بررسی قرار نداده و نسبت به آن دیدگاهی شخصی داشته‌اند. اما امروزه هر چیز به ما نشان می‌دهد که این موضوعی نیست که بتوان نسبت به آن تنها دیدگاهی شخصی داشت. اگر مساله جنسیت چاره‌یابی نشود, مسائل سیاسی و دموکراسی اجتماعی بدون راه حل خواهند ماند. اگر روابط موجود در زندگی و روابط فکری با جنس مقابل, نظم داده نشوند, آیا می‌توان دموکراسی را ایجاد نمود؟ در این‌ صورت کدامین دموکراسی سیاسی توسعه خواهد یافت؟ مردی که زنی را تحت حاکمیت خود درآورد, دموکرات نخواهد گشت.

مبانی روابط یا متکی بر غریزه و روابط خشن جنسی پیشرفت می‌کنند و یا بر ایدئولوژی خانواده‌گرایی متکی هستند. 90% این روابط بر این اساس ایجاد می‌شوند که فرد بدان دلیل که هر کس ازدواج می‌کند, او نیز ازدواج می‌کند و به علت اینکه تنها یک سنت و عادت است, از آن پیروی می‌کند. همچنین اگر غرایز را نیز مد نظر قرار دهیم, می‌بینیم که 99% روابط میان جنس‌ها بر این اساس گسترش می‌یابند. این مشکل بسیار بزرگی است و در آینده زیان‌های بیشتری در پی خواهد داشت. طلاق و جدایی و عدم میل به بچه‌دار شدن بسیار گسترش یافته است. در حال حاضر در روسیه و کشورهایی که زمانی رئال‌سوسیالیسم در آنها حاکم بود, بی‌بندوباری شدیدی گسترش یافته است. پس می‌توان نتیجه گرفت که رئال‌سوسیالیسم بر این مشکل سرپوش نهاده و آنرا راکد و منجمد ساخته است.

زن هنوز نتوانسته که خود را بشناسد و زنی که به نیستی گراییده بود, دوباره احیا نشده است. همانطور که انسان سوسیالیست آفریده نشد, زن سوسیالیست نیز آفریده نشده است. نام زن, موجود است اما هویتش ناپیداست. زن تنها از لحاظ جسمی و فیزیکی وجود داشته اما ذات و حقیقت وی موجود نیست و موجودیت او را تنها برای ارضای غرایز جنسی بکار می‌گیرند. لازم است که گام‌های بسیاری برداشت. همانگونه که آفریدن شخصیت سوسیالیست دشوار است, آفریدن زن سوسیالیست و روابط سوسیالیستی میان زن و مرد نیز کار دشواری است. زیرا این روابط به تابو و محرمات تبدیل شده‌اند. هر کس در این مورد دارای نگرشی جاهلانه بوده و سنت‌ها و غرایز, حاکم گشته‌اند و این بسیار خطرناک است. زن همیشه با طبقات, خلق‌ها و افراد ستمدیده همبستگی و پیوند نزدیکی دارد. یعنی ستمدیدگانی که بر اساس سیستم حاکم شکل گرفته‌اند, مقصر نیستند و علت آن نیز بسیار آشکار است. تمام این ساختارها که با ابتکار عمل مرد و تحت حاکمیت وی پیشرفت نموده‌اند, زن را به شکلی غیر فعال درآورده و بدور از کار نگه داشته‌اند. به همین دلیل پایان بخشیدن به استثمار و ایجاد صلح و انقلاب‌هایی که ارزش‌های زندگی را بیافرینند, پیوند مستقیمی با زن دارد. فضایی که در آن جنگ وجود داشته باشد, فضایی مساعد برای نیرومند شدن و پیشرفت زن نیست. زیرا آنچه که مرد را به شکل کنونی درآورده است, جنگ بوده و از طرفی دیگر این حیوانی‌گشتن خطرناکی را با خود به همراه داشته است. هر اندازه که خشونت مرد نسبت به زن پایان یابد, به همان اندازه سوسیالیسم به خشونت پایان داده است. اگر سیستمی سوسیالیستی بوجود آید, مرکزیت مرد نیز پایان خواهد یافت. این امر چه چیز را در پی خواهد داشت؟ نتیجه آن ظهور افرادی آزاد خواهد بود و آفرینش افراد آزاد سبب خواهد شد که زن نیز به طرف آزادی خویش گام بردارد.

عشق‌های کورکورانه مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت زنانند. تا جایی که امروزه نمی‌توان خانواده خوبی را تشکیل داد. عشق کورکورانه و خانواده هر دو بسیار خطرناکند و به دلیل اینکه مبنایی سالم و مستحکم ندارند, به تابو و محرمات تبدیل شده‌اند. بنابراین لازم است که فضایی طبیعی ایجاد نمود و برای انجام این کار من بار دیگر به تز انسان سوسیالیست پناه می‌برم. انسان سوسیالیست, انسانی است که به خود ایمان داشته, دارای مهارت و توانایی است و انسانی زیباست که پشتکار بسیار دارد. در روابط مرد و زن لازم است که تمامی این نکات وجود داشته باشند, اگر روابط با فشار و زور ایجاد شوند, نتیجه آن بی‌بندوباری خواهد بود و اگر انسان سوسیالیست بوجود آید, روابط زیبا نیز آفریده خواهند شد.

کسی نپندارد که بلافاصله می‌توان به روابطی آزاد دست یافت؛ خود را نیز کامل نپندارید, حتی من نیز از مرد‌بودن کلاسیک متنفر بوده و برای سوسیالیست گشتن در تلاشم, اما دستیابی به آن در فضای موجود بسیار مشکل است. با این وجود باز هم تلاشی اینگونه هیجان, ادعای نیرومندتر بودن از برگزیده‌ترین مردان و تحت تأثیر قرار دادن تمام زنان را به من می‌بخشد.

در واقع, انسانی که آزاد گردد, صبورانه به ارتجاع پی خواهد برد. به نظر من آنکه آزاد نگردد به ارتجاع پی نبرده و انسانی جدی نخواهد بود؛ در نتیجه منشاء ارزش و احترام نیز نخواهد بود. اگر سطح آزادی اندکی پیشرفت نماید, محتوای این رابطه را بهتر درک خواهیم کرد. من تئوری‌هایی را مطرح می‌سازم و به خود ایمان دارم. با تکیه بر رابطه‌ای که ایجاد کرده‌ام می‌توانم حالت روحی یک جنگجو و یا حتی یک پادشاه را درک نمایم. از همه مهمتر اینکه با تکیه بر این رابطه, به شخصیتی مستقل دست یافته‌ام و این نیرویی باور نکردنی آفریده است.

تاکنون هیچ ارتشی بدین شکل زن و مرد را در خود جای نداده است. بر اساس تقالید, سنت‌ها و همچنین قوانین ارتش‌های مدرن لازم بود که چنین جنگی انجام نگیرد, اما چنین کاری صورت گرفت. بیشتر رفقای ما می‌پندارند که این جنگ, خارج از یک سیستم و به خودی خود گسترش یافته است. اما آنها در اشتباهند. من یک سیستم آفریده‌ام, ولی در درون این سیستم چه چیزی را ایجاد و یا چاره‌یابی نمودیم؟ هر چیز را! این یک آزمون و یک مبارزه است که به مبارزه برای زیبایی تبدیل شده است.

وضعیت من با مردان دیگر بسیار متفاوت است. من آن مردی نیستم که شما می‌شناسید. شما نمی‌توانید به اندازه من زن را تحلیل نموده و مساله جنس را تجزیه و تحلیل نمایید. چهل سال است که در این مورد می‌اندیشم؛ به نظر من زنان و مردان در مقابل هم بسیار درمانده و بیچاره‌اند. از خویش می‌پرسم که آیا اینها می‌توانند بدون اینکه خجالت بکشند به همدیگر بنگرند و برخوردی منطقی داشته باشند؟ داشتن نگرشی بر مبنای آزادی و همسانی بسیار مهم است. نگرشی که بر اساس تفاهم و درک متقابل باشد بسیار پر معناست, اما چنین چیزی وجود ندارد.

12هیچ کس نمی‌خواهد باور کند که زن می‌تواند دارای جنبه‌های مهم باشد. وجود غریزه و حاکمیت, بسیار خطرناک است. حتی زنان برای خود تئوری‌ای بنا نهاده‌اند و می‌گویند: « حاکمیت مردان یک سنت و یک لازمه است». اگر ویژگی اساسی آنتی دموکراتیک بودن را در مرد از بین نبرید, نمی‌توانید او را دموکرات سازید و اگر مبداء و مبانی دموکراسی را در مرد گسترش ندهید, به دموکراسی خیانت کرده‌اید.

ما با آفریدن این رابطه ارزشمند, همبستگی شدیدی را بر مبنای آن ایجاد می‌کنیم و این نیرویی شگفت می‌آفریند. آیا این زمینه مناسبی برای دموکراسی حقیقی نیست؟ آیا هنگامی که ما می‌گوییم خانواده و روابط زن و مرد نباید اینگونه باشند, گامی بزرگ به سوی صلح نیست؟ پس می‌توان نتیجه گرفت که شیوه روابط بسیار حائز اهمیت است. در حال حاضر زنان و مردان ما فاقد آمادگی‌اند. من به آنان می‌گویم که اگر با همدیگر رابطه‌ای درست داشته باشید, بیشتر از همگان مشوق شما خواهم بود.

در جامعه اگر دختر بدون اجازه به خارج از خانه پای بگذارد, مرتکب گناه شده است. اما در نزد ما و در کوهستان مرد و زن دوشادوش همدیگر زندگی و مبارزه می‌کنند. به من می‌گویند: « گرگ و میش را در کنار هم پرورش می‌دهی». این گفته‌ها اغراقی بیش نیست. مبارزه و تضاد میان زن و مرد را بخوبی می‌توان دید؛ نباید آن را انکار نمود. این تضاد یک تضاد اساسی است. تضادی نیست که از ویژگی‌های طبیعی انسان برخاسته باشد و علم نیز رفته رفته این حقیقت را اثبات می‌نماید. ما باید این تضاد را دریابیم و هر مبارزه‌ای, خود کار مشکلی است. مبارزه علیه «اربابیت» کار مشکلی است و مبارزه موجود در میان روابط زن و مرد نیز بسیار دشوار است و آنانکه آنرا سهل می‌پندارند, از عاملان به وجود آمدن وضع موجودند. به چه دلیل روابط حتی یک روز پایدار نمی‌مانند؟ چرا پلید‌ی‌ها این همه گسترش یافته‌اند و خیانت و کارهای منفی بسیاری انجام داده می‌شوند؟ زیرا که مبارزه برای حل مشکلات جنسیتی را نمی‌شناسند, مبارزه برای آزادی و همسانی را نمی‌دانند و به همین دلیل نیز آن را سهل می‌پندارند. آنان فرصت‌طلبانی هستند که بر مقام و منصب خویش تکیه می‌کنند. این امر را در ترکیه به شکل چشمگیری می‌توان مشاهده نمود. می‌توان دید که چگونه با فرصت‌طلبی, زن را برمی‌گزینند, در حالی که شیوه رابطه آنان نیز ناشناخته نیست.

من برای آوردن یک زن به اینجا [صفوف مبارزه] چهل سال از عمرم را صرف نمودم و هزار بار مرد بودنم را نابود ساختم. آیا فکر می‌کنید که من به مردان پوسیده‌ای چون شما زن خواهم داد؟ حتی اگر زن هم داشته باشید, آن را از شما خواهیم گرفت. در حال حاضر بیشتر مردان, زنان را به خود وابسته کرده‌اند. زنان نیز با بکاربردن جنبه زنانگی‌شان, نظر مردان را به خود جلب کرده‌اند. من چنین چیزی را بسیار پیش‌پاافتاده و ناچیز می‌دانم. زیرا زیبایی و برابری در آن وجود ندارد و چیزی جز فریب نیست. یکی سر خم می‌کند, یکی به ثروتش پشت می‌بندد, دیگری بر قدرت خویش تکیه می‌کند و بعضی‌ها نیز خود را به غرایز جنسی می‌سپارند.

جستجوی یک زن و یک پیوند, کار زیبایی است و اگر کسی در پی زیبایی باشد, زیبا خواهد بود. حتی اگر زیبایی در دورترین نقاط باشد باز هم جستجوی آن زیباتر است. مطابق با هیچ ملت و طبقه‌ای نیاندیشید. من خطر را آشکارا احساس می‌کنم. اگر در میان این روابط, سیستمی ایجاد نکنید حتی یک روز توان مبارزه بسان یک مبارز را نخواهید داشت و نه تنها نخواهید توانست به دختران کمک نمایید, بلکه خود نیز پایدار نخواهید ماند. در این مورد, مبداء و سیستم حائز اهمیت‌اند. آیا می‌دانید که پذیرشی سهل چه نتیجه‌ای خواهد داشت؟ شبیه آن خواهد بود که به شکلی ناروا و بدون مبارزه برای چیزی, آن را تصاحب نمایید. اگر تنها متکی بر نیروی سازمان با زنان و مردان برخورد نمایید هر چیز برایتان پایان یافته خواهد بود.

بر این اساس نظم‌بخشی دوباره به روابط میان جنس‌ها بر مبنایی آزاد, تنها آتیه انسانیت است. اگر این کار انجام نگیرد, زندگی غیر ممکن خواهد بود. اگر حیوانیتی که تا به این حد شکلی عمومی بخود گرفته است, متوقف نگردد, انسانیت از میان خواهد رفت و به همین دلیل نیز می‌گویم: «اصرار بر سوسیالیسم, اصرار بر انسانیت است.»

 

© 2006 PKK.ORG