|
PKK
ديروز امروز و آينده
ولاتی ئازاد:
میخواهيم پس از تحلیل و بررسی دلیل و
زمینههای فکری, ذهنیتی و تاریخی
ضرورت تاسیس
PKK
, این نکته را نیز توضیح دهید که
PKK
چگونه توانست موانع پیش روی خود را از
میان بردارد؟
دوران کالکان:
با تکیه
بر تجربه 32
سال جنبش
آزدیخواهی خلق کرد که با پیشاهنگی رهبر آپو و
PKK
آغاز گردید توانستیم به
یک تئوری صحیح
دست یافته و با توجه به معیار و
ملاکهای نوین تحلیلی جامعهشناختی بر
اساس آزادی انسان بری خاورمیانه و
کردستان ارائه نمائیم. اگر از
این
منظر بنگریم خواهیم دید که توانسته با
اتوپیا، دگماتیسم و قدرگریی هزاران
ساله مبارزه نموده و ذهنیت نوینی را
شکل دهد. جنبش آپوئیستی در خاورمیانه
یک انقلاب بزرگ است و
این انقلاب
تاثیر فراوانی بر دیگر خلقهای
خاورمیانه داشته و خواهد داشت. زیرا
PKK
انقلاب ذهنیت را در خاورمیانه آغاز
نموده و از
ین به بعد هم با توجه به
پارادیم نوین ادامه خواهد داد.
این
مهم حائز اهمیت فراوانی بوده و مستلزم
توضیح و تشریح
بیشتری میباشد و
نباید چنین تغییر و تحولاتی
را کوچک قلمداد نمود، چرا که
PKK
دارای نیروی تغییر و تحولاتی بنیادین
و جوهری است که
این تغییر و تحولات هم
برای خاورمیانه و هم برای منطقه حائز
اهمیت فراوانی بوده و میباشد. جنبه
دیگر این است که
PKK
در برابر ذهنیت ارتجاعی سیستم مبارزه
نموده، آن را تضعیف و در نتیجه تغییر
میدهد و این یکی دیگر از خصوصیات این
انقلاب میباشد.
صدها سال لازم بود تا بتوان از ساختار
خاورمیانه که دارای ویژگیهای کهنه و
ارتجاعی میباشد گذار نمود و لذا
رهایی از این بنبست مستلزم چنین
انقلابی بود. زیرا از لحاظ اجتماعی
چنین رکود و عقبماندگیای، منشاء خود
را از ذهنیت دگماتیسم، قدرگرا و
اتوپیایی گرفته و این سکون ذهنی
تاثیر خود را بر عرصههای دیگر
میگذاشت.
برای گذار از ذهنیت دگماتیک و قدرگرای
خاورمیانه، گامی نوین برای ایجاد
تغییر و تحولات لازم بود. اقدام به
چنین کاری از اهمیت زیادی برخوردار
است؛ از این حیث
PKK
از نقشی تاریخی برخوردار میباشد و
نقش تاریخی خویش را ایفا نموده که
هیچکس نمیتواند آن را انکار نماید.
PKK
برای گذار از ایدئولوژی ملیگرایی که
همانند ایدئولوژی دولت قلمداد میشود،
مبارزه بسیاری نموده، و با
ارزیابیهای صحیح از وضعیت کنونی
کردستان، برای حل مساله کرد در تلاش و
تکاپو بوده و میباشد. برای چارهیابی
صحیح مساله کرد با توجه به شرایط
اجتماعی کردستان و همچنین برای حفظ
منافع خلقهای منطقه با رهیافتهای
لازم، وارد عمل گشته و در این زمینه
دارای دیدگاه نوینی میباشد. به منظور
چارهیابی مشکلات و مسائل منطقه، به
جای رهیافتهای ناکارآمد گذشته، به
پیشبرد افکار نوین اقدام نمود. برای
شکستن ذهنیت سازمانیافتهای که مساله
کرد و کردستان را همانند گره کوری
برای خاورمیانه و خلقهای همسایه دیده
و حل آن را تا آخرین درجه خیال تصور
مینمود،
PKK
گامهای مهم و موثری را برداشت.
نژادپرستی و شوونیسم در ترکیه دارای
چنین ذهنیت سازمانیافتهای بود و
PKK
برای انهدام و تغییر درچنین ذهنیتی
تلاش فراوانی از خود نشان داد و به
میزان قابلتوجهی به موفقیت دست یافت.
از سویی دیدگاه ملیگرایی ابتدایی
برای حل مشکل کرد بسیار تنگ و محدود
بوده و از واقعیت مساله فرسنگها
فاصله دارد؛ چنین دیدگاهی مشکل کرد را
درحد کسب و حفظ منافع طبقه حاکم بر
عشایر و خاندانها دیده و از آن فراتر
نرفته که چنین طرز برخوردی در قبال
مساله کرد دور از واقعیت میباشد.
برای
حفظ منافع خلق کرد و خلقهای
خاورمیانه،PKK
چنین واقعیتی را تحلیل نموده و به
منظور حل مساله کرد رهیافتهایی نوین
را ارائه داده است. خلاقیت فکری در
این خصوص از ویژگیهای اساسی
PKK
میباشد. تفکرات ناسیونالیستی برای حل
مساله کرد در هر زمانی تنگ، محدود و
مضر بوده است. همچنین باید ادعا نمود
که تاثیرات ذهنیت ناسیونالیستی باعث
بروز مشکلاتی گشته که وجود نقص و
اشتباه در شناسایی و درک قضیه کرد و
همچنین انعکاس آن در میان خلقهای
منطقه و جامعه بشری به شیوهای
انحرافی از جمله این تخریباتاند.
ملیگرایی مسائل را به شکلی سوبژکتیو
بر ذهن و روح خلق تحمیل نموده که این
امر بنوبه خود باعث میشودکه انسانیت
دموکراتیک از واقعیت خلق کرد دور
بماند. خلق کرد به دلیل عدم شناخت خود
و همچنین ناتوانی در دفاع از اراده
آزاد و نیز به دلیل عدم شناخت دوست و
دشمن و ایجاد روابط دیپلماسی براین
اساس, از همه لحاظ با برخوردهای
اشتباه روبرو گشته و در همه دورههای
تاریخی از خلق کرد استفاده ابزاری شده
است. به همین دلیل است که کردها را
سرباز هر کسی میشناسند و چنین لقبی
را برای آنها لایق دیدهاند، منافع
خود را درنظر نگرفتن و همانند یک
سرباز برای خدمت به هرکسی آماده بودن
ناشی از همین مساله میباشد. به
عبارتی دیگر برخورد با جامعه کرد، بر
این اساس بوده که او برای هر کسی خدمت
خواهد کرد و شکلگیری چنین خصوصیات و
ذهنیتی در شخصیت کرد، از برخورد و
ذهنیت طبقه حاکم، اقتدارگرا و
ناسیونالیسم افراطی سرچشمه گرفته است.
PKK
از این موانع گذار نموده، واقعیت کرد
و کردستان را به خوبی شناخته،
میهندوستی حقیقی را به خلق نشان
داده، برادری خلق کرد را به خلقهای
همسایه او شناسانده و بر اساس برابری
و آزادی و اتحاد چنین ذهنیتی را در
میان خلق کرد ایجاد نموده است.
واقعیت کرد و کردستان را به بخشی از
مسایل مورد بحث شخصیتهای دموکراتیک
تبدیل کرده که سازماندهی مجدد آن هم
از لحاظ عملی و هم از لحاظ ذهنیتی
دارای جایگاهی ویژهای میباشد. در
این رابطه
PKK
توانسته است از برخوردهای رفرمیست،
منفعتطلب، پاسیف، بیاراده و بدون
ادعاـ که از خصوصیات ملیگراییاند
و باعث عقبماندگی میشوند ـ گذار
نموده و آن را همچون انقلاب ذهنیت در
میان خلق نیز پیشبرد داده است. این
مهم ناشی از بکارگیری روشهای صحیح
دیالکتیکی و همچنین شناختن جا و نقش
خود با توجه به ایدئولوژی خاص خویش به
هنگام انجام مسوولیتهاست. شناخت و
خوداتکایی از لحاظ ادعا و اراده,
ایستاری آزاد را موجب می گردد . ذهنیت
و فکر و فلسفه و بکارگیری روشهای
دیالکتیکی
PKK
باعث شکلدادن چنین
ذهنیتی در میان خلق کرد است.
برخوردهای
شوونیستی و سوسیالشوونیستی ملیگرایی
برای خلقها مضرند و در خدمت قشر حاکم
واقتدارگرا میباشند.
PKK
با برداشتن گامهایی
از لحاظ تئوریکـ ایدئولوژیک توانست
از این ذهنیت که امحاء و انکار را
برای خلق کرد دربرداشت گذار نماید و
این خود یکی دیگر از پیشرفتهای فکری
تاریخی
PKK
میباشد. ملیگرایی ترک، فارس و عرب
دارای چه خصوصیاتی است؟، در تاریخ
چگونه پیشرفت نموده؟، خلقها را چگونه
به جنگ علیه همدیگر فراخوانده،
واقعیتی است که
PKK
با فکر و راهکارهای مبارزاتی خود
چنین واقعیتی را به همه انسانیت
شناسانده است. از سوی دیگر, هم به خلق
کرد و هم به خلقهای همسایه زهر تلخ
ملیگرایی را به خوبی شناسانده و برای
بیتاثیرساختن آن، مبارزه نموده است.
چنین فکری، مربوط به رهبر آپو و سیستم
و ذهنیت او میباشد. میراث
PKK
از لحاظ ایدئولوژیک توانست از این
موانع گذار کند و آلترناتیو آن
میهندوستی صحیحی است که برای خلق کرد
و خلقهای خاورمیانه ایجاد کرده است.
این میهندوستی صحیح، همراه با شناخت
طبیعی، ابراز خلقدوستی و برادری نیز
میباشد. میراث ایدئولوژیک ـ تئوریک و
ذهنیت
PKK
راهگشای آزادی فکر و دموکراتیزهکردن
آن بوده است.
PKK
در برابر ذهنیت دولتگرایی و
ملیگرایی و منفعتطلبانی که
میخواهند از وضعیت و موقعیت کردها
سوءاستفاده نمایند مبارزه نموده است.
بر این اساس با خلقهای همسایه اتفاق،
ارتباط، برادری و برابری در محیطی
صلحآمیز را برای خود اساس میگیرد و
مشکلات خود را در چارچوب چارهیابی
ریشهای مساله، دیالوگ, آشتی و
بکارگیری شیوههای دموکراتیک اساس
گرفته و به جای جنگ و محدودماندن به
یک بخش از کردستان و دشمنی در واقع
راهکارهای آشتی، اتحاد و یکپارچگی و
دوستی و نیز توجه به معیارهای همزیستی
مسالمتآمیز خلقها را اساس کار خود
قرار میدهد. 32 سال
PKK
از لحاظ تئوریک و ایدئولوژیک چنین
گرایشاتی را هم برای خلق کرد و هم
برای خلقهای همسایه آغاز، پیشبرد و
بسط داد. این خطمشی تابحال به طور
کلی اساس گرفته نشده و در سه بخش
کردستان و تا حدودی در جنوب کردستان
این خطمشی به تمامی جا نیافتاده است
چراکه در خارج خلق کرد را به
ملیگرایی تشویق میکنند و در جامعه
هم آن را بسط میدهند که تاثیر خود را
تا حدودی به جای گذاشته و تا بحال به
قوت خود باقی مانده است. با این وجود
میتوان گفت خلقهای منطقه و بویژه
خلق کرد با تاثیرپذیری از اندیشههای
رهبر آپو و میراث ایشان تا حدودی از
ذهنیت عقبماندگی گذار نمودهاند. هر
اندازه این فکر در میان خلقها گسترش
پیدا کند، به همان اندازه شاهد
پیامدهای مثبت آن خواهیم بود. شوونیسم
ملیگرایی در ایران، ترکیه و دنیای
عرب و نیز توسط کسانی که در خارج آن
را بسط و گسترش میدهند درصدد تسیخیر
و تسلیم انسان است و اینان بخش عظیمی
از نیروی خود را صرف پیشبرد چنین
گرایشاتی میکنند. به همین خاطر است
که ملیگرایی تا حدودی از خود دفاع
مینماید و بدین سبب ملیگرایی
ابتدایی و شوونملیگرا و ملیگرایی
تنگ, هم در میان خلق کرد و هم در میان
خلقهای منطقه با متدهای مختلف به
حیات خویش ادامه میدهد بطوریکه ملت
برتر و ملیگرایی جنسیتی و همچنین
برخوردهای شوونیستی در میان خلقهای
منطقه،قبایل و عشایر به گونههای
مختلف بر عمر خود میافزاید و این در
خدمت منافع خلقها نیست و خلقها را
علیه همدیگر به جنگ وامیدارد و این
امر تاکنون موجب لاینحلماندن مشکلات
گشته است. امروزه ناسیونالیسم را در
ابعاد مختلف آن شناختهایم بطوریکه
فلسفه آپویسم مبارزهای بسیار عظیم را
برای گذار از چنین ذهنیتی آغاز کرده
به نحوی که میان ذهنیت ملیگرایی و
ذهنیت آپویسم مبارزهای در میان است و
به همین خاطر انقلاب ذهنیت, هم برای
خلق کرد هم برای منطقه لازم و ضروری
است و این اقدام انقلابی و گرایش بر
خلقها بسیار تاثیرگذار خواهد بود.
قبل از هر چیز تغییرات از لحاظ فکری و
به شیوهای ایدئولوژیک را هدف قرار
میدهد. انسان و جامعه خود را در این
جا میشناسند و بر واقعیت خود آگاهی
پیدا میکنند. دوست و دشمن خود را
خواهند شناخت، با نحوه پیشرفت و گذار
از موانعی که سد پیشرفت آنها شدهاند
آشنا خواهند گشت و دیگر اینکه خود را
از دام برخوردهای ملیگرایی تنگ که با
تحریک دشمن پیشرفت داده میشود رها
خواهند ساخت و همزیستی و اتحاد و
برابری میان خلقها و همکاری و تعامل
با هم را اساس میگیرند. برای پیشبرد
چنین طرز تفکری مبارزه لازم است که
این مهم را میتوان در دفاعیههای
رهبری دید که طرز تفکر و شیوه مبارزه
ایشان باعث تغییر و تحولات و انقلاب
ذهنیت در خاورمیانه خواهد شد. همانند
دیگر انقلابهای ذهنیتی، خطمشی
آپویسم نیز از چنین ذهنیت و خصوصیاتی
برخوردار است.
م
ولاتی ئازاد: تاثیرات حرکتها، جنبشها
و شرایط دهه هفتاد از لحاظ فکری و
عملی بر ظهور
PKK
به چه شیوهای بود؟ و
PKK
چگونه توانست از مفاهیم کلاسیک آن
زمان گذار نماید؟
دوران کالکان: نخست اینکه شکلگیری
PKK
از لحاظ ایدئولوژیکی و سیاسی چنان بود
که ویژگیهای مرحلهای را که در آن
ظهور نمود در محتوا و ماهیت خود بروز
داد.
PKK
در زمانی ظهور یافت که در جامعه
کردستان انسان از جامعه بریده شده و
با آن بیگانه گشته بود.
PKK
در جامعهای ظهور یافت که افراد آن
نسبت به پیشرفتهای معاصر خود بسیار
عقبمانده بودند.
PKK
نیز هنگام ظهور از پیرامون خود متاثر
گشت و از مبارزات و مقاومت خلقها و
ملتها تجربه کسب کرد. این یک امر
بسیار ضروری و لازم بود و بدینجهت
برخی ویژگیهای این مرحله را در خود
بروز داد که بسیار طبیعی و حتی ضروری
بود.
PKK
خطمشی ایدئولوژیک و سیاسی و بطور کلی
پارادایم خود را مطابق با شرایط و
اوضاع سالهای 1970 با تحلیل اوضاع
جهان و منطقه ارائه نمود و مطابق با
آن خود را سازماندهی و تنظیم نمود.
برای اینکه تو بتوانی خود را به خلق
بشناسانی, باید این کار را انجام
میدادی تنها راه هم همین بود. یعنی
وضعیت خاورمیانه, کردستان و بطور کلی
جهان در آن زمان چگونه بود؟ از لحاظ
فکری در چه سطحی بود؟ که لازم بود به
خوبی تحلیل و ارزیابی گردند؛ اگر
انسان از لحاظ فکری گرایشات
اقتدارطبی و جنگ و خشونتطلبی را
دریابد دراینصورت بهتر میتواند
ویژگیها و خصایص اساسی پارادایم
مختص به
PKK
را در آن زمان بهتر
درک نماید. سوسیالیسم و
رئالسوسیالیسم و سوسیال دموکراسی و
مبارزات رهایی ملی همه و همه
نتوانستند که از مدل و ذهنیت دولت
کاپتالیستی گذار نمایند. ذهنیت خاص
دولت که اقتدار و جنگ و خشونت است
باز هم از جانب آنها محافظت گشت. هر
چند جنگها و درگیریهایی هم شکل گرفت
و مبارزاتی هم صورت پذیرفت اما در آخر
باز هم به خطمشی اقتدار و خشونت باز
میگشتند. خلاصه جهان در چنین وضعیتی
به سر میبرد و هر چه میرفت روند فوق
وخیمتر میگشت. مبارزهای عظیم وجود
داشت و بر سر خطمشی سوسیالیسم مباحث
بسیاری انجام گرفت و در آن زمان
سوسیالیسم بیشتر مقبولیت داشت.
تفکرات سوسیالیستی, انسانیت و افکار
انسانیت را متاثر میساخت و جهتدهی
مینمود اما محتوای آن از فلسفه حقیقی
سوسیالیسم بریده شده بود و لذا
نمیتوانست از جوامع دولتگرا گذار
نماید. همچنین نتوانست از جامعهای
طبقهای و جنسیتگرا (پدرسالاری) گذار
نماید. این در حالی بودکه سوسیالیسم
ادعای برابری و برادری را داشت ولی
نتوانست این امر را عملی سازد و
نتوانست که بر اساس ادعای خود سیستمی
مطلوب ایجاد نماید. البته از لحاظ
عملی گامهایی برداشته شد ولی مطابق
نظریه خود که میگفت باید طبقه و
عوامل آن نابود شوند در عمل از اقدام
به چنین کاری ناموفق ماندند. به هر
حال انقلابها در چنین چارچوبی پا به
عرصه میگذاشتند و منطق آنها این بود
که دولتی را نابود و دولتی را به جای
آن بازسازی نمایند. این طرز نگرش موجب
ایجاد وضعیتهای دهشتناکی گشت. آنها
به منظور ایجاد دولتی نوین, مبارزات و
جنگهای عظیمی را به راه انداختند.
هم انقلابات و هم مبارزات انقلابیون
بسیار عظیم بود و در درجه بسیار
بالایی مفاهیم جنگ و مبارزه را برجسته
مینمودند. در این معنا, هم از لحاظ
فکری و هم از لحاظ عملی, این منطق و
تفکرات حاکم بودند. حرفها و ادعاهای
آزادی و برابری بسیار بودند اما در
عمل نمیتوان چندان بحثی از
پراکتیزهکردن آن کرد و چه بسا این
مورد مجهول بود. جامعه کردستان در
برابر عوامل خارجی و دیگر افکار و
فرهنگها درهایش را بسته بود و به
همین خاطر بسیار کم از افکار و
روندهای فوق متاثر گشت؛ توانایی تحلیل
اوضاع جهانی و بویژه کردستان را نداشت
و این مسئلهای بسیار با اهمیت بود.
در سال 68 حرکت انقلابی جوانان در
مقابل دولتهای غربی و بحران موجود در
آن به قیام برخاستند و جهتگذار از آن
همچو سیستمی جایگزین رشد و نمو یافت.
اما همچو حرکتی سوسیالیستی نتوانست که
از سیستم کاپیتالیسم گذار نماید ودر
دام سرمایهداری اسیر گشت. آن
سوسیالیسم و حرکتهای رهایی ملی که
ادعای گذار از کاپتالیسم را
مینمودند, توانایی ایجاد سیستمی آزاد
و برابر را به عنوان آلترناتیو
سرمایهداری نداشتند. لذا در داخل در
بحران فرورفت و طبق این واقعیت در
جستجوی دستیابی به راه خروج از بحران
بود.
هر چند جنبشهای چپ سوسیالیستی بسیار
تاثیرگذاربودند اما در داخل متلاشی
گشتند. آن دولتهایی که ادعای
سوسیالیسم را داشتند از همدیگر بریده
شده و دولتهایی جدا شکل داده و افکار
جداگانهای را در سر میپروراندند و
چه بسا از آن پاسداری میکردند. همراه
با اینها حرکت جوانان تا آن اندازه که
توانایی درک و تحلیل مسائل را داشت از
تلاش و مبارزات عظیمی برخوردار بود.
تاثیر مسایل فوق بر خاورمیانه را باید
بخوبی مشاهده نمود. هر چند تاثیر آن
حرکتها و افکار بسیار دیر صورت گرفت
اما باز هم نتایج و نشانههایی بر جای
گذاشت.
حال تاثیرات آن تحولات بر منطقه چه
بود؟ در ترکیه حرکتهای ملی ظهور و
افکار بورژوا ـ لیبرالی رواج یافتند و
با تأثیرپذیری از آن جمهوری ترکیه
تاسیس گشت. ایران در داخل با تحولاتی
روبرو شد وسازماندهیای نوین شکل
میگرفت که تا حرکت مصدق ادامه داشت.
در منطقه حرکتهای بورژوا ـ لیبرال
اینگونه نفوذ یافتند. در جهان غرب نیز
برخوردهای خرده بورژوا بر پایههای
ملیگرایی و لیبرالگرایی رواج
یافتند. در مصر جمال عبدالناصر و در
ارتش آن با پیشاهنگی ژنرالها
برخوردهای ناسیونالیسم افراطی رواج
یافتند و درگیریهای اسرائیل ـ فلسطین
حادتر گشت خلاصه اینکه تاثیر حرکتها
و تفکرات فوق منجر به وقوع چنین
تحولاتی در منطقه گشت.
این اوضاع هم قبل و هم بعد از جنگ
جهانی دوم حاکم بود و سطح پیشرفتها
در جهان بدین شکل بود. در چنین گیر و
داری در سال 1968 حرکت جوانان بر
منطقه تاثیر عظیمی نهاد. هر اندازه کم
هم که باشد تاثیر آن را در انقلاب
فلسطین میتوان مشاهده نمود. هم ترکیه
و هم ایران از حرکت جوانان جنبش سال
68 متأثر گشتند. با ورود به سال 1970
میلادی همراه با پیشرفت حرکت جوانان
در جهان, در ترکیه نیز جنبش جوانان
اوج گرفت. همزمان با آن حرکت جوانان
در مقابل رژیم شاهنشاهی ظهور نمود.
همچنین اقدامات و فعالیتهای
ایدئولوژیک و تنظیمی ـ سازمانی فزونی
یافت و حرکت جوانان در مقابل تاثیرات
غرب به پا خاست و تا درجهی جنگ و
خشونت هم تصاعد یافت. حرکتهای جوانان
با روشها و تاکتیکهای جداگانه پا به
عرصه نهادند که تغییر و تحولات عظیمی
ایجاد نمود و این اقدام آنها به معنای
تلاش و جستجوی نوین میباشد. در این
فعالیتها و مبارزات, جوانان کرد نیز
جای گرفتند. حضور نمایندگان جامعه کرد
یعنی جوانان و روشنفکران کرد در این
حرکتها تاثیرات عظیمی بر پیشرفت و
تحولات کردستان نهاد و در چنین اوضاعی
PKK
هم ظهور یافت. ظهور رهبر آپو و
آپوئیسم در سطح منطقه, پیشرفتهای
فکری عظیمی را همزمان با ظهور حرکت
جوانان ایجاد نمود.
PKK
و حرکت جوانان دارای روابط و تاثیرات
متقابل میباشند. تاثیرات ملیگرایی
ابتدایی بسیار زیاد بود. درکردستان
ملیگرایی ابتدایی و رفرمیسم صاحب
ابهت خاصی بودند و برخوردهای انکار و
امحاگرایانه و شوونیسم و نژادپرستی و
نیز برخوردهای تنگنظرانه سوسیال ـ
شوون به عنوان ملیگرایان عصر برجسته
شدند.
برخوردهای رئال سوسیالیسم و حرکت
جوانان از لحاظ فکری و سازمانی بر
PKK
و افکار آن تاثیرگذار بودند. همچنین
افکار سنتی موجود در خاورمیانه بر
PKK
تاثیر گذار بود. اگر
بر این اساس این مسائل را تحلیل
نماییم درمییابیم که خطمشی
PKK
تمام آن افکار را در خود گرفته و سنتز
این را بایستی بخوبی مشاهده نمود.
رهبر آپو از طرفی از افکار و گرایشات
سنتی خاورمیانه بعنوان خاستگاه و از
طرفی هم از پیشرفتهای مدرن چپگرایان
سوسیالیسم غرب مایهای میگیرد و
سنتزی نوین ایجاد مینماید و در واقع
آپوئیسم سنتز شرق و غرب میباشد, و
اساسا هر دو طرف را هم آنچنان که
هستند به تمامی نمیپذیرد و بنابراین
در تلاش است که متناسب با توانایی خود
سنتزی نوین و ذهنیتی نوین ایجاد نماید
لذا تلاش و فعالیتی عظیم در جهت آن
صورت میدهد.
PKK
را هم حرکتی اینگونه معرفی نمود.
شناخت
PKK
از این راه حقیقت آن
را بخوبی مینمایاند.
PKK
پارادایم قبلی خویش را با توجه به
ویژگیها و خصوصیات سیستمهای فکری
آن زمان و نیز حرکتهای انقلابی و
برخوردهای چپگرایانه سوسیالیسم شکل
داد. همچنین از چپهای مدرنیست متاثر
شده است. بعلاوه تأثیر حرکت و
جنبشهای جوانان در ایران و ترکیه بر
ظهور
PKK
بسیار مشهود است. در واقع
PKK
از آن حرکتها تغذیه نموده و چه بسا
در تلاش جهت پیشرفت و عظیم ساختن آن
میباشد و حتی نماینده واقعی و شایسته
این حرکتها میباشد.
PKK
قالبهای فکری رئالسوسیالیسم و
ایستار آن و نیز برخورد آن نسبت به
حرکتهای ملی و دولتگرایانه را مورد
انتقاد قرار میدهد و هیچگاه
نمیخواهد با آن برخوردها یکی شود و
مدارا نماید. در واقع دیدگاهش
انتقادگرایانه میباشد. ظهور حرکت
جوانان در ترکیه نیز در محتوای خود
ایستاری انتقادگرایانه در مقابل با
برخوردهای رئالسوسیالیسم میباشد که
هم در فکر و هم در عمل آن را نشان
داد. به همین خاطر
PKK
نیز, طرز برخوردهای واپسگرای رئال
سوسیالیسم را مورد انتقاد قرار
میدهد.
خطمشی
رئال سوسیالیسم و نیز حرکتهای
ملیگرایانه تنگنظر با واقعیتهای
کردستان همخوانی نداشت و نمیتوانست
داشته باشد. واقعیتکردستان بسیار
جداتر از تحلیل آنها بود. برخوردهای
رئالسوسیالیسم نمیتوانست در کردستان
تحولی ایجاد نماید در واقع عملی
نمیشد و پاسخگو نبود و راه را بر
فعالیت و مبارزهای عظیم نمیگشود.
طرز برخورد رئالسوسیالیستی باعث
میشد که رئالیته جامعه کرد انعکاس
نیابد و ستاتوهای کردستان نیز به خوبی
تحلیل وشناخته نشوند. بدینجهت
تاکتیکهای مبارزاتی این حرکتها از
لحاظ متد نمیتوانست موفقیت کسب
نماید. در واقع ادامه استبداد
دولتهای حاکم بر کردستان ناشی از
ضعفهای بارز حرکتهای چپ و خطمشی
ناتوان آنها بود. به لحاظ فکری و شیوه
مبارزه, حرکتهای موجود تسلیم رئال
سوسیالیسم بودند که بر کردستان نیز
تاثیر گذاشتند. بدیهی بود که قالبهای
تنگنظرانه فکری رئال سوسیالیسم
نمیتوانست در کردستان تغییر و تحول
ایجاد نمایند. به همین دلیل اساساً
ظهور رهبر آپو برای ارتقای سطح آگاهی
جامعه کردستان است. رهبر آپو در چنین
اوضاعی بر اساس خطمشی ملی ـ
دموکراتیک راه پیشرفت در کردستان را
ایجاد نمودند و برای آزادی و پیشبرد
چنین خطی تمایلی بسیار زیاد داشت و
همواره در تلاش و تکاپو بودند تا آن
را از لحاظ فکری، عملی و سازمانی
توسعه دهند. ایشان جامعهای انسانی و
دموکراتیک را جایگزین شخصیتی فرودست و
قدرگرا نمود که انسان و جامعه کرد
بدان گرفتار شده بودند. در چارچوب
خطمشی رهبر آپو برخوردهای
رئالسوسیالیسم و ملیگرایی دیگر
نمیتوانست پاس
|