زایش دوباره زن

ویدا سوزدار

 

هنگامی که زن چشم به دنیای یک بعدی خویش می‌گشاید و به دنبال شناخت و درک آن برمی‌آید, خود را در چنگال نظام اقتدارگرای مردسالاری اسیر می‌یابد به نحویکه تمامی ارزش‌های جنسیتی‌اش را غضب نموده و زنجیر گره‌خورده بر افکارش که نشأت گرفته از سیر صعودی انحرافات ایدئولوژیکی 5000 ساله نظام مردسالار می‌باشد, روح و معنویات این جنس زجر کشیده را همچو تار و پودی تنیده و تداعی تداوم ریشه‌های عمیق بردگی در این عصر می‌باشند. وضعیتی که زن در آن بسر می‌برد, وی را از هویت واقعی خویش بیگانه ساخته و این بیگانگی, بی‌هویتی جامعه را به دنبال داشته است. زن, خود را با انبوهی از سوالات بی‌پاسخی روبرو دیده و گیج و مبهوت تنها نظاره‌گری بیش نمی‌باشد و آنچه بعنوان پاسخ از طرف سیستم حاکم خواهد گرفت به غیر از خشونت, تجاوز و تحقیر نمی‌باشد. وضعیت مذکور, زنان را درمیان بیراهه‌ای که به راه اصلی نمی‌پیوندد واگذاشته و عده‌ای چنین سرنوشتی را بی‌ هیچ قید و شرطی برای خود قبول کرده و همچو تقدیری الهی تسلیمش می‌شوند. عده‌ای دیگر برخلاف دیدگاه نخست بر عدم قبول آن اصرار می‌نمایند ولی نهایتا آلترناتیوشان به خودکشی و انتحار ختم می‌گردد. عده‌ای دیگر نیز که هر دو دیدگاه را قبول نمی‌کنند در برابر ارتجاع سیستم دست به عصیان زده و سیستم نیز برای خاموش کردن ندای آزادیخواهی آنان دست به هرگونه ترفند و حیله‌ای می‌زند. من‌هم به مثابه بخشی از این جنس زجرکشیده اجتماع, در چنین سیستمی چشم گشوده و بزرگ شده‌ام و هدفم از این نوشته نه تعریف و تمجید از خویش بلکه بیان مختصری از زندگی است که قبلا آن را تجربه کرده‌ام و همچنین منعکس ساختن واقعیت بخشی از راهی که بدان گام نهاده‌ام و حقیقت زن‌بودنی که اکنون با آن روبرو هستم. همچنانکه مشهود است وضعیت اسفناک زنان در خاورمیانه و خصوصا کردستان واقعیتی انکارناپذیر و متمایز از همدیگر نبوده و حتی به جرأت می‌توان اظهار نمود که وضعیت زن کرد, شرایط دردناک زن خاورمیانه‌ای را بیان می‌دارد.

با درک این حقیقت وادار به تحلیل و بررسی اجتماع دور و بر خویش, نزدیکان و اقوام شدم. سیستمی که بر زن تحمیل گردیده تنها بر مبنای معیارهای خود, زندگی زن را شکل داده و حقوقش را تعریف می‌نماید. هرچند که زن بنا به خصوصیات جنسی‌ و فیزیولوژیکی‌اش دارای افکاری منحصر به خویش و دیدگاههای متفاوتی باشد, اما سیستم تخطی زن را از چارچوب تعیین‌شده خویش گناه و جرم به حساب می‌آورد. قانون و مقررات تصویب شده در خصوص زن, نه تنها از طرف سیستم اقتدارگرای حاکم, بلکه از سوی خانواده به عنوان مدل کوچکی از نظام موجود, به شیوه‌ای منسجم‌ و دقیق پیاده می‌گردد. در این سیستم کوچک (خانواده) هر چیز تنها از طرف مرد خانواده مورد قبول و رد قرار می‌گیرد. برای زن هیچ گونه حقی جهت بیان ایده‌هایش وجود ندارد. در مورد جزئی‌ترین مسئله زندگی, با عبارت «تو زنی, نباید حرف بزنی» مهر خاموشی بر دهانش می‌زنند. یا خاموشی مطلق و یا اینکه در راستای خواسته‌های پدر,برادر و شوهر باید حرف زد. انگار که سکوت زن سرنوشتی است حک شده بر پیشانیش. هر چیز زن را حتی از یک راه رفتن ساده گرفته تا اسلوب حرف‌زدن و نحوه لباس پوشیدن, با عقیده و مرام خویش رنگ داده‌اند. بعد از تأملی بیشتر بر این گونه مسائل, 29تاب و تحمل این سرنوشت قدرگرا را نیاوردم چراکه به وضوح می‌دیدم که من نیز مثل تمامی زنان دیگر به تملک آن تقالید کورکورانه و فرتوت در می‌آیم, با این وجود در اعماق وجودم امیدی به آینده داشتم و در جستجوی مفری بودم. همگام با رستاخیز حرکت آزادیخواهی خلق کرد به پیشاهنگی PKK این امید هرچه می‌رفت بیشتر پر و بال می‌گشود. هرچند که این حرکت در آغاز‌ بعد ملی‌اش بیشتر نمایان بود ولی در جوهر آن همواره آزادی زن ملاک بوده و اثبات آن این گفته رهبر ملی‌مان «رهبر آپو» است که «انقلاب کردستان انقلاب زن می‌باشد و آزادی کردستان از راه آزادی زن میسر خواهد بود». این مطلب  جرقه‌ای بود برای به تحقق پیوستن امیدی که سالها در وجودم می‌پروراندم؛ جانی تازه و زایش دوباره‌ای به من بخشید. بعد از اینکه شناختی جزئی از حرکت آزادیخواهی ملی و شخص رهبر آپو پیدا کردم برای بار اول بنام زنی که تا دیروز حتی جرأت دست از پا خطا کردن نداشت و حتی نمی‌توانست قدمی تا جلو در خانه بردارد, علیرغم مخالفت خانواده‌ام برای دیدار با رهبری کوله‌بار سفر بستم. به محض دیدن محیط رفقا و جو دوستانه عاری از هر گونه تبعیض جنسیتی, زبانی, دینی ـ مذهبی و قومی اوج قوت و توانایی رهبری را درک ‌کردم . بعد از مدتی آموزش در چنین جوی و مطالعه مختصر آثار رهبری و دیدگاه ایشان در رابطه با آزادی زن, روز به روز بر شدت علاقه‌ام به حضور در میدان مبارزه و صفوف گریلا می‌افزود. چیزی که در آن زمان بیشتر مرا تحت تأثیر قرار می‌داد, این واقعیت بود که اگر به زن مجال داده شود از عهده هر کاری برآمده و مبارزه با هرگونه مشکلاتی را با جان و دل پذیرفته و پشت ‌سر می‌گذارد؛ آنجا بود که دریافتم شمار بسیاری از زنانی همچون من وجود دارند که جهت کسب آزادی و رهایی از زیر سلطه نظام‌های مرتجع دست به اسلحه برده‌اند. زنی که درون سیستم زور حاکمان و زمستان سرد و طوفانی آنها پژمرده شده بود, همچو غنچه‌ای تازه شکفته در کوهستانهای کردستان و در میان صفوف مبارزات گریلا جانی دوباره گرفت. زنان در کلیه عرصه‌های نظامی, سیاسی, فرهنگی و .... به شکلی مستقل جای گرفته و با هویت زنی آزاد, عقاید خود را ابراز می‌دارند. بخصوص دیدن زنانی از ملل, عرب, آلمانی و روسی در میان زنان کرد و اتحاد میان آنها قوت‌قلبی دیگر به من ارزانی داشت. دریافتم که تبعیضات جنسی تنها محدود به  زن کرد نیست, بلکه تمام زنان جهان را دربر می‌گیرد و از این رو است که به صفوف مبارزات گریلایی جهت کسب آزادی ملحق می‌شوند. این مورد تأثیر عمیقی بر نظراتم گذاشت. آری, PKK نه‌تنها حزبی است که برای آزادی  زنان کرد که برای آزادی و رهایی همه زنان جهان از زیر سلطه نظام‌های استثمارگر حاکم مبارزه می‌کند.

 

 

www.pkk-info.org