|
عصر
تمدن دمكراتیك
عصر زن
آزاد خواهد بود
برگرفته از تحليلات رهبر آپو
خصوصیت اصلی عصر ما، بحران و ركود
تمدن متكی بر جامعه طبقاتی است. در
عین حال، ویژگیهای دوره گذار نیز به
چشم میخورد. علیرغم اینكه هر دو نظام
سوسیالیستی و سرمایهداری به دلیل
خصلت متفاوت خود به جنگی وسیع با
یكدیگر پرداختند، اما هیچكدام قادر به
غلبه كامل بر دیگری نشدند. این در
حالی است كه این تثنیه «سیاه یا سفید»
با قوانین اساسی طبیعت در تضاد
میباشد. طبیعت و جامعه كه شكلی از آن
میباشد، همواره در میان «بی نهایت
و نهایت» در حال تغییر میباشد.
اگر علوم اجتماعی و مباحث پیرامون
تمدن در یك چارچوب تنگ تثنیه «سیاه و
سفید» ارزیابی شوند، انحراف
ایدئولوژیكی پدید میآید كه زیانهایی
فراوان در پی خواهد داشت. در دنیای
رنگها، سیاه و سفید در راس آنها قرار
دارند كه به سرعت در حال تغییر هستند.
غنای واقعی رنگها در طیف میان آن دو
جای گرفته است. مد نظر قرار دادن این
موضوع در ارزیابی تحولات اجتماعی به
لحاظ شكلگیری یك ایدئولوژی صحیح،
حائز اهمیت است. انتخاب سیاه یا سفید
به معنای انتخاب فاشیسم یا
رئالسوسیالیسم است. در اینصورت سایر
رنگهای زیبا را چه باید كرد؟
تنگنای بوجود آمده فرا روی سوسیالیسم
علمی ناشی از شیوههای غلط اجرای آن
بوده كه نتیجه آن ویرانی و زیان بوده
است. یكی از مهمترین وظایف طرفداران
سوسیالیسم است كه با استفاده از تجارب
گذشته، مناسبترین نوع جدید سوسیالیسم
را پدید بیاورند.
تاریخ در قرن بیستم با تحمیل هر دو
شكل افراطی فاشیسم و رئالسوسیالیسم
رودررو ماند. بشریت در این قرن تحت
فشار نیروی بی نظیر فنآوری مجبور به
"خبر دار ایستادن" در مقابل
پرچم سفید یا سیاه بوده است. خونهای
زیادی بر زمین ریخته شد و بشریت
رنجهای بسیاری را متحمل گشته رنگ
زندگی تنها رنگ خاكستری نیست؛ نهایتا
جریان رنگارنگ دیالكتیك وضعیت تحمیلی
فوق را از میان برداشته است. ماهیت
نظام سیاه تمدن طبقاتی كه در آن خدایی
قهار و مطلق حكومت میكند به نظام تك
رنگ «كمونیسم سفید» شباهت داشت. هر دو
نظام نیز نظامهایی موهوم، خیالی،
اتوپیك و عوامفریب هستند كه بشریت
هیچگاه ـ برعكس آنچه تصور میشود ـ به
آنها نیاز ندارد.
از این پس بشریت با ایجاد تنوع در
رنگهای جامعه ـ همانند طبیعت ـ، زندگی
خود را ادامه خواهد داد. از این لحاظ،
اساطیر سومری در مقایسه با ادیان تك
خدایی، انسانیتر و عادلانهتر هستند.
البته برخی از جوانب اساطیر، نظام
سیاه خدایان یعنی پادشاهان را بوجود
آورده اند. با تحقیق در تاریخ كلیه
اساطیر و ادیان مشاهده میكنیم كه یك
نظام سیاه مطلق در میان آنها وجود
ندارد. یعنی علیرغم داشتن ویژگیهای
دگماتیكی، تنوع رنگها را فراموش
نكردهاند.
نظریه علمی تبدیل ماده ـ انرژی،
تئوریهای تكامل، فیزیك كوانتوم،
تغییرات انرژی و رابطه نسبی زمان ـ
مكان، این واقعیت را اثبات نمودهاند
كه رنگها و یا نظامهای سیاه و سفید
ثابت نیستند. این وقایع بطور كامل در
قرن بیستم آشکار گردیدند.
در صورتیكه جامعه در این چارچوب فلسفی
و علمی بررسی شود، مشاهده میشود كه
اضداد اجتماعی به مدتی طولانی در
پیوند با هم و محتاج
به یكدیگر به سر میبرند. پیروزی
دمكراسی معاصر در اواخر
قرن گذشته، در واقع از خصلت قرین به
واقعیت آن سرچشمه گرفته است. موفقیت
دمكراسی معاصر به دلیل تكیه آن بر
فلسفهای كه تمامی غنای طبیعت و جامعه
را در بر میگیرد و همچنین پیشبینی
علمی تحولات تكاملی بوده است. نیروی
خود را از علم و فلسفه اخذ میكند.
تمدن دمكراتیك معاصر به دلیل درك عمیق
قوانین پیشرفت و با تحت تاثیر قرار
دادن تحولات اجتماعی، به تدریج به ملك
كل بشریت درمیآید. این، امری تصادفی
نبوده بلكه یكی از مهمترین نتایج
نیروی علم است، زیرا علم از خصلتی
دمكراتیك برخوردار است. در تمدن
دمكراتیك معاصر، علاوه بر ساختارهای
دگماتیكی كهن، برخی از ساختارهای
اتوپیك جامعه جدید نیزجای خواهند
گرفت.
اگر دمكراسی معاصر را تنها سازش میان
دو راس مذكور بدانیم، اشتباه بزرگی
خواهد بود. نكته مهمی كه باید در این
رابطه درك شود این است؛ تا زمانیكه هر
دو راس به اصول دمكراسی احترام
بگذارند، از حق حیات برخوردار خواهند
بود. گستردهترین جامعه قطعاً
از تنوع رنگهای اجتماعی برخوردار
میباشد. دمكراسی معاصر اغلب بر تنوع
اجتماعی تكیه دارد. دمكراسی معاصر به
جای اینكه به سازش بین دو راس تبدیل
شود، بهتر است به صورت نظامی كه تمام
تنوعات تاریخی جامعه را در برمیگیرد،
تعریف و ارزیابی گردد. دمكراسی معاصر
به تمام اقشار جامعه احترام گذاشته و
حقوق آزادی بیان و سازماندهی را برای
آنان به رسمیت میشناسد. این، از اصول
اساسی سیستم دمكراسی معاصر میباشد.
این سیستم، یك تئوری غنی برای پیشرفت
جامعه است. یك تئوری معمولی اقتدار
سیاسی نیست، بلكه شكلی گسترده و
طویلالعمر از تمدن است. سیستم
دمكراسی معاصر، اجزای طبقاتی و غیر
طبقاتی جامعه را در برمیگیرد و
تركیبی از رنگهای آنان را به شیوهای
آزادانه بوجود میآورد. تئوری و جنبه
علمی پیشرفت آزادانه را فراهم
میآورد. خشونت را به غیر از مورد
دفاع مشروع ـ كه تعریف حقوقی آن واضح
است ـ رد میكند. پرچمدار حقوق زنان و
كودكان، یعنی قدیمترین اقشار تحت ستم
میباشد. علاوه بر تضادهای درون
جامعه، به بررسی تضادهای رو به رشد
طبیعت و جامعه نیز میپردازد. مدافع
ایجاد تغییرات و تحولات در چارچوبی
صلحآمیز
است.
تعریف مكرر دمكراسی معاصر از اهمیت آن
در تشكیل چارچوبی برای هویت
ایدئولوژیكی جدید تمدن دمكراسی ناشی
میگردد. بر پرچم هویت ایدئولوژیكی
قرن بیست ویك، «تمدن دمكراتیك
معاصر» نوشته شده است. تمدن
دمكراتیك معاصر حتی از ساختارهای
قدیمی بشریت در جهت تجدید و سود بخش
بودن خود بهره میگیرد. تحت لوای پرچم
آن میتوان گذشته، حال و آینده را فتح
كرد. اما این امر مستلزم آگاهی در
مورد اصول اساسی، شناخت قدرت نهادها و
ادای احترامی پرستشگونه به آنان
میباشد. شخصیت دمكرات نمیتواند غرق
در فردپرستیای جنونآمیز
و منطبق با اصول سودپرستی سرمایهداری
زندگی كند. شیوه زندگی او بصورت
"اتوپیایی در آینده" و یا طریقتهای
انگلوار جامعه نمیباشد. فرد تا
آنجایی كه میخواهید میتوانید فردی
آزاد باشد، اما باید متعهد به تاریخ و
خلاقیت علمی آینده بوده و خود را
بسازد. باید نه اسیر دگماها و نه
محكوم اتوپیاها باشد.
تنها از طریق علم میتواند به این
موضوع پی ببرد كه یگانه راه رسیدن به
زندگی آزاد، داشتن بینش كافی درباره
تاریخ و آینده است. بخاطر دگماها و
اتوپیاها نباید از «فرد آزاد» صرف نظر
كند و یا اینكه با انكار به تحقیر
آنها بپردازد. در این رابطه باید به
فردی آزاد تبدیل شود كه به كسب آگاهی
در زمینه دگماها و اتوپیا ـ بدون
تسلیمشدن در برابر آنان ـ پرداخته و
به یك نیروی عظیم علمی و فلسفی دست
یافته است.
این احكام در هویت ایدئولوژیای
كه قبول خواهیم نمود، درج شدهاند.
این احكام، احكامی نامنظم و قدرگرا
نمیباشند. تا به آخر احكام علمی و
آزادی هستتد.
دومین جنبه مهم هویت ایدئولوژیكی جدید
پس از فرد باوری، جامعه مدنی است.
برای درك بهتر میتوان آنرا «عرصه
سوم» نامید. میتوان گفت كه تمدن
دمكراتیك بر سه پایه اساسی یعنی جامعه
دمكراتیك، سیاست و دولت تاسیس میشود.
دمكراتیزه كردن جامعه قدیم به دشواری
انجام میگیرد. همچنین دمكراتیزه كردن
دولت نیز بنا به ساختار كلاسیكی آن,
دشوارتر صورت میپذیرد. تبدیل دمكراسی
معاصر به تمدن دمكراتیك، مستلزم انجام
مبارزات فراوانی است. این امر در
گذشته با قیامهای مردمی امكانپذیر
بود، اما اكنون دولت كه به تدریج به
یك نیروی عظیم ایدئولوژیك و عملكردی
دست یافته است، بر خواسته دمكراتیزه
كردن جامعه اعمال محدودیت میكند.
ترك و دگرگون ساختن راهكارهای كلاسیك
دشوار نمیباشد. سپریشدن زمان انقلاب
و ضد انقلابها در این باره نقشی اساسی
دارد. از این پس، تحقق اجباری سیاست
دمكراتیك و اشكال اجرایی و ابزاری آن
در میان دولت و جامعه مطرح میشود.
تاكنون عرصههای دولت و جامعه، بصورت
دوران در تاریخ دیده شدهاند. در
حالیكه ملتها فریاد و خواستههای خویش
را بصورت قیامهایی ابراز نمودهاند،
اما موجودیت دولت بعنوان قدیمیترین
ابزار اقتدار به نحوی به چنان سرنوشتی
تبدیل شده كه رهایی از
آن
ناممكن میباشد. به ویژه دولتها و
جوامع كلاسیك خارج از مراكز تمدن
سرمایهداری كه اغلب بازتاب درونی و
بیرونی سیاستهای محافظهكاری آنان
میباشند، به گونهای كوركورانه بر
موجودیت خویش اصرار میورزند. اكنون
بنحوی درصدد ایجاد شكلی جدید از
محافظهكاری میانهرو هستند. در گذشته
اعتقاد بر این بود كه میتوان یك چنین
دولتهایی را به وسیله انقلاب از میان
برداشت. موفقیتهای چندی در این رابطه،
فكر مزبور را تقویت بخشیده است. اما
تدابیری را كه اكنون سرمایهداری
امپریالیستی اتخاذ نموده، امكان
موفقیت تئوری فوق را با محدودیت مواجه
ساخته است. یك دولت محافظه كار به
خودی خود در روند دمكراتیزهشدن قرار
نخواهد گرفت. در دورههای بحرانی، حتی
در مراكز سرمایهداری نیز به سبب وجود
دولتی كه بتدریج محافظهكار شده و به
ویژه محیطزیست را تخریب میكند، ظهور
عرصه سوم بطور اجتناب ناپذیری مطرح
شد.
عرصه سوم، عرصه سیاست دمكراتیك است.
با پیچیدهترشدن تمدن، ضرورت وجود
ابزاری مدنی برای بر طرف ساختن نیازها
پدید آمده است. زیرا ابزارهای ارتباطی
دولت با جامعه و یا ابزارهای خشونتآمیز
انقلابی ناكافی میباشند. منظور ما از
ابزارهای مدنی، سازمانهایی هستند كه
در میان دولت و جامعه، اما متفاوت و
مستقل از آنها بوده و در صورت لزوم
بوجود میایند. نه دركارهای دولت
دخالت میكنند و نه با آن همكاری
میكنند، بلكه در خدمت برآوردن
نیازهای جامعه قرار میگیرند. این
سازمانها در چارچوب نهادهای اصلی وكهن
جامعه قرار نمیگیرند. موسساتی دینی و
اخلاقی نیستند. با توجه به وظایفی كه
بایستی انجام دهند، اعضای معدودی را
به خود جذب میكنند و در صورتیكه نقش
آنان پایان یافت، تحول بر اساس وظایف
جدید را مبنا قرار میدهند. این مدل
سازمانی برای همگان امكانی برای گریز
از راهكارهایی كه به یك بن بست عمیق
ختم میگردند، فراهم میسازد؛ در این
حالت ضرورت بكارگیری راهكارهای انقلاب
و ضد انقلاب وجود ندارد. نیازهای شدید
مردم در عرصههای اقتصادی، فرهنگی،
ورزشی، حفاظت محیطزیست، صلح و حقوق
بشر باعث شده كه اهمیت عرصه سوم روز
به روز افزایش یابد.
تعریف عرصه سوم در این چارچوب كافی
نمیباشد. لازم است كه مباحث تئوریك و
عملی آن به طور واضحتری ارائه گردد.
در این میان، احتیاج به مبانی تئوریك
و عملی عرصه سوم به تدریج افزایش
مییابد و ضرورت ارائه تئوری، برنامه،
استراتژی و تاكتیكهای آن مطرح شده
است. این، به معنای عملی ساختن پروژه
مزبور میباشد. بجای الگوهای كلاسیك
تك حزبی متكی بر رانت دولتی یا جامعه،
باید الگوههایی مطابق با نیازهای
مردم بوجود
آیند.
تمام سازمانهای متكی بر رانت و در راس
آنها احزاب كلاسیك، رو در روی ایجاد
تحول ساختاری مطابق با تئوری جامعه
مدنی قرار گرفتهاند.
موفقیت تمدن دمكراتیك معاصر مشروط به
تعریف دوباره آن در چارچوب جامعه مدنی
و ایجاد اشكال سازمانی و اجرایی
آن
میباشد. جوامع و دولتهایی كه قادر
به توسعه عرصه سوم نباشند، از یك
دمكراسی ناقص برخوردار خواهند شد. در
صورتیكه جامعه مدنی پدید
آید،
گرایشات جداییطلبی و فاكتور خشونت از
میان برداشته خواهند شد. تنها راه
رهایی از بحرانهای ناشی از این
عملكردها، توسعه جامعه مدنی میباشد.
لذا میتوان پدیده اجتماعی مزبور را
عرصه سیاست دمكراتیك نامید. این عرصه
در جستجوی ساختاری است كه بتواند
سیاستهای نافرجام را به سیاستهایی
موفق تبدیل سازد. در عرصه سیاست
دمكراتیك كه فعالترین و پویاترین
عرصه میباشد، به اندازهای
كه موسسات مدنی گوناگون و دارای
چارچوب عملیاتی متفاوت ـ اما تحت
نظارتی واحد ـ به وجود
آیند،
بهمان اندازه نیز قدرت چارهابی مسایل
افزایش میابد. انقلاب و ضد انقلاب،
تنها راه ممكن برای ایجاد تحولات
اجتماعی نیستند. سیاست دمكراتیك با
ایجاد راهحل و ارائه آلترناتیوهای
گوناگون، توانایی حل مسایل را به
بهترین نحو دارا میباشد. امروزه به
تدریج اهمیت طراحی پروژهای برای تحقق
جامعه مدنی افزایش یافته است. احزاب و
موسساتی كه پروژههایی درباره جامعه
مدنی و نحوه سازماندهی و فعالیتهای
پیرامون آن داشته باشند، نقش بزرگی در
ایجاد تحول دمكراتیك در ساختار دولت و
جامعه خواهند داشت. شرط موفقیت احزاب
و موسسات مزبور، ترك شیوه رانتگرایی
سیاست و توانایی آنان در ایجاد و
انتقال ارزشهای جدید به جامعه
دمكراتیك است. این نقش تاریخی بر عهده
اشخاص و سازمانهایی خواهد بود كه
استراتژی، تاكتیك، تئوری و
برنامههایی در این راستا داشته
باشند. آنان كه به آلت دست دولت و
خواستههای غیر واقعبینانه جامعه
تبدیل نشدهاند و معتقدند كه میتوان
با برقراری اصول دمكراسی معاصر خدمات
ارزندهای را به دولت و جامعه ارائه
داد، كسانی هستند كه در این پروژه
تاریخی موفق خواهند شد.
ایفای این نقش به معنای یافتن راهحلی
برای بحرانهای موجود میباشد كه دولت
بدانها عمق میبخشد. در وضعیتی كه
دولت به مانعی فرا راه رهایی از
بنبست تبدیل میشود، عملی ساختن
تئوری عرصه سوم اهمیت میابد. هر
اندازه كه بر روی این موضوع بنحوی
صحیح و دقیق كار صورت پذیرد، به همان
اندازه در تئوری و عمل موفقیت بیشتری
به دست خواهد آمد.
این توضیحات نشان میدهد كه تمدن
دمكراتیك معاصر دارای خصلت
محافظهكارانه نبوده و همچنین از یك
نظریه اتوپیك و ماجراجویانه اجتماعی
كه انحراف نوعی دولتگرایی و
محافظهكاری جدید بوده و جامعه را
بسوی پرتگاه سوق میدهد، متفاوت است.
تمدن دمكراتیك معاصر، قصد متلاشی
ساختن و امحای دولت را ندارد، بلكه به
تدریج آنرا فرسایش داده و ریزههای
آنرا در زبالهدان تاریخ قرار میدهد.
این شیوه، صحیحتر و واقعبینانهتر
میباشد. این تمدن، به ابزاری جدید
جهت اعمال فشار و جایگزینی برای
قدیمیترین عنصر تمدن یعنی دولت
نیست، بلكه بر نیروی ابتكار همگان و
تمام نهادهای جامعه تكیه داشته و اصول
كلی عدالت اجتماعی و آزادی را در خود
تجلی داده و خود به ابزاری برای نظارت
عمومی تبدیل میشود. تمدن دمكراتیك
معاصر باتونی برای زدن، اسلحهای برای
كشتن و زندانی برای حبس كردن نخواهد
داشت. این تمدن به تدریج به یك توزیع
عادلانه اجتماعی مطابق فرمول «به هركس
به اندازه استعداد و نیازش» نزدیك
میشود. جامعهای پدید خواهد آورد كه
آخرین بازماندههای دولت را در موزه
تاریخی اشیای عتیقه جای خواهد داد.
امكان تحقق چنین خیالی به دلیل
انقلابهای علمی و
فنآوری افزایش یافته است. دولت،
آخرین مانع فرا راه تمدن دمكراتیك
معاصر است. اگر این تحول تاریخی صورت
پذیرد، در انصورت پیروزی بیشتر از هر
زمان دیگر نصیب زحمتكشان و خلقهای
ستمدیده خواهد شد.
عصری نو، بتدریج در حال بر آمدن است.
انچنان كه تصور میشود این عمل از دست
سازمانهای انقلابی حرفهای وكوچك
ساخته نبوده، بلكه
فنآوری در
آن
نقش اساسی خواهد داشت. درحال حاضر
فنآوری، چنان وضعیتی بوجود آورده كه
در جنگهای آینده، غالب و مغلوبی دركار
نخواهد بود. از این پس نمیتوان از
طریق جنگها به نابودی و یا آفریدن
تمدنها پرداخت. از سویی،
فنآوری امكان حل تضادهای اجتماعی را
بدون توسل به زور فراهم ساخته است.
امكانات فنی برای ایجاد تحولات نوین
اجتماعی ـ كه شامل ساختن جامعهای
بدون طبقه نیز میشود ـ و اجرای
پروژههای آن فراهم شده است. انقلاب
تحول در ماده، دلیل روشنی بر امكان
تغییركاراكتر زمان است. عصری كه در آن
چنین تحولی در ماده بوجود
آید،
قطعا عصری متفاوت خواهد بود.
در این عصر برای اولین بار در تاریخ،
خلقها بیش از همه مشاركتی فعال در
سیاست خواهند داشت. دمكراسی به معنای
حكومت مردمی است. این مدل با تمام
شاخصهایش در حال تحقق است. در
دورههای گذشته، دمكراسی تحت نام
طبقات حاكم اجرا میگردید. این وضعیت
در اعصار بردهداری، فئودالی و
سرمایهداری وجود داشته است. در این
دمكراسیها، موجودیت خلقها نفی
میگردید. تاریخ به نام پادشاهان و
خاندانها نوشته میشد. از خالقان
واقعی بحثی به میان نمیآمد.
حتی ساختار ایدئولوژیكی نیز بازتابی
از اقتدار حاكمان بود. علاوه بر
اقتدار مادی، اقتدار معنوی و نیروی
خدا نیز در دست حاكمان قرار گرفته
بود. سرمایهداری، ملیگرایی را به
سرعت با شوونیسم آلوده ساخته و آنرا
بصورت بزرگترین بلا برای ملتها
درآورد. سرمایهداران با استفاده از
ملیتگرایی، منافع پلید طبقاتی خویش
را بجای منافع ملی تامین نمودهاند.
سیستم دمكراتیك پس از كسب تجاربی ثابت
كرده است كه هنرپیشگان اصلی عصر ما،
خلقها هستند. دوران حاكمیت نامحدود
خاندانها، طبقات و اشخاص سپری شده
است. خلقها با تمام سرمایه فرهنگی
خود به اقتدار خواهند رسید. امروزه
حتی دیكتاتوری كه ادعای «من بهترینم»
را دارد، بدون حمایت مردم نمیتواند
حكومت كند. خلقها در دوران نوسنگی در
مرحله جنینی قرار داشتند پس از
شكلگیری جامعه طبقاتی به زمین
دوختهشدند. حاكمان جامعه طبقاتی،
خلقها را به كار و جنگ واداشتهاند.
خلقها، سازندگان حقیقی تاریخند. اما
حتی نامی از آنان برجای نمانده است.
حاكمان و نظام الهی آنها ، خالق و
مالك هر چیز بودند؛ بدین شیوه
بزرگترین تحریف در تاریخ، بوجود آمده
است. خلقها درد و رنجها را صبورانه
تحمل كرده و انتظار عصر آزادی خویش را
كشیدهاند.
دوره اقتدار گریزناپذیر خلقها برای
مقابله با اثرات مسموم كننده فاشیسم و
ملیگرایی سرمایهداری فرارسیده است.
بنابراین میتوان دوره بعد از جنگ
جهانی دوم را میلاد دوباره خلقها
نامید. از آن دوره به بعد شاهد پیروزی
دمكراسی هستیم. امروزه بنیاد فنآوری
لازم برای كسب اقتدار مردمی و نهادهای
سیاسی آن پدید آمده است میتوان آنرا
عصر تمدن دمكراتیك نیز نامید.
گذار به عصر اقتدار مردم، مستلزم تحمل
مشقات و جانفشانیهای زیادی است. بار
زحمت شكلگیری تمامی تمدنهای متكی بر
طبقات، بر دوش مردم بوده است؛ فشار،
قتلعام، استثمار، غارت، تبعید و
اسیمیلاسیون بر روی آنان به اجرا در
آمده است. علاوه بر فشارهای روحی ـ
معنوی و ایدئولوژیكی، تحریك و به جان
هم انداختن نیز از روشهای رایج
بودهاند. كشتارهای نژادی (ژنوساید)
روی دادهاند. انسانهای بیشماری در
جریان جنگهای بزرگ جهانی قرن گذشته و
سایر جنگهای منطقهای و محلی
قتلعامشدند. جنگهای دینی دوران
فئودالیسم در عصر سرمایهداری تحت نام
جنگهای ملی، به درندهترین و
وسیعترین شیوه ادامه یافتند.
خلقها در طول این اعصار همواره به
قیام و مقاومت پرداختهاند. عشایر و
قبایل، طی قرون كلاسیك و اولیه علیه
نظام بردهداری
بپا خاستند. مقاومتهای مردمی تحت نام
ادیان تك خدایی و گروههای نیمه دینی
ـ فلسفی در قرون وسطی همواره ادامه
داشت. از این لحاظ سراسر تاریخ مملو
از مقاومتهای مردمی ـ به صورت قیامها
ی عشیرهای، دینی و مذهبی ـ بوده است.
این تاریخ یا نوشته نشده، یا تحریف
شده و یا از آن دیگران شده است. تاریخ
در واقع، تاریخ مبارزات آزادیخواهانه
خلقها است.
در قرن گذشته، جنبشهای مقاومت مردمی
مهر خود را بر چهره عصر جدید زدند. در
ماهیت تمام جنگهایی كه بنام سوسیالیسم
و آزادی ملی انجام گرفتند، مقاومت
مردمی و مبارزات آزادیخواهی وجود
داشت.
فرهنگ خلقهای تحت ستم در نتیجه این
مقاومتها پابرجا ماند. علیرغم عدم كسب
پیروزی سیاسی جنبشهای مذكور، وجود
امكان رد تسلیمیت در برابر فرهنگهای
بیگانه و ادامه حیات فرهنگهای خودی به
اثبات رسید. مشاركت خلقها در
فعالیتها ونهادهای سیاسی بعد از جنگ
جهانی دوم افزایش یافت. در اواخر
قرن20 دمكراسی به جای نظام
سرمایهداری به پیروزی رسید. دمكراسی
معاصر، اولین و مهمترین گام در
راستای تحقق امیدها و خیالهای هزاران
ساله خلقها بود. انتخاب «سیاه یا
سفید» توسط حاكمان، نوعی افراط بود.
بكارگیری اصول دمكراسی معاصر
مناسبترین راه برای از بین بردن
استثمار است. در واقع، خلقها تنها در
یك محیط دمكراتیك قادر به اعتلای
فرهنگ و موجودیت خویش خواهند شد.
جنگها و درگیریهای ملی، قومی و دینی
در گذشته بدلیل بكارگیری خشونت باعث
پراكندگی و جدایی گشته و با اصول
دمكراتیك مغایرت داشتند. امروزه امكان
دستیابی به صلح و
آرامش
از طریق ایجاد رژیمی دمكراتیك و معاصر
وجود دارد. یكی از اساسیترین
ایدهالهای ملتها، زندگی در یك
«فدراسیون جهانی» میباشد.
آرمان
ملتها تاسیس دولتهای كوچك ملی نیست،
بلكه این دولتهای متعلق به گروههای
ملیگرا و یا طبقات شوونیست است كه
همواره در پی كسب حكومت و تامین منافع
خود هستند. فدراسیونهای وسیع منطقهای
كه در آن تنوعات فرهنگی، دینی، نژادی
و زبانی وجود دارد، در آینده بعنوان
شكلی از دمكراسی معاصركه مخالف هرنوع
جداییطلبی میباشد، پدید خواهند آمد.
هم اكنون پیشرفتهترین كشورهای
دمكراتیك دنیا تحت نام اتحادیههایی
چون
ایالات
متحده
آمریكا،
اتحادیه اروپا و اتحادیه كشورهای
مشتركالمنافع،
به همكاری با یكدیگر میپردازند. قدرت
سیاسی و موجودیت فرهنگی خلقها،
حاكمان این كشورها را به تشكیل چنین
اتحادیههایی مجبور ساخته است.
حیات فرهنگها كه در مركز مباحثات دنیا
قرار گرفته است، اشكال معاصر خود را
ایجاد كرده و به جزء لاینفك و اجتنابناپذیر
زندگی انسانها تبدیل میشود.
برای اولین بار است كه ملتها از تاثیر
اعتیادآور
ایدئولوژیهای دگماتیك و فشار
اتوپیاهای بیمحتوا
رهایی میابند. یكبار دیگر امكان
بازگشت به خویشتن خویش كه از زمان
جامعه نوسنگی به بعد مانع شده بود، به
وجود میآید و زندگی بر این اساس در
مسیر پیشرفت قرار خواهد گرفت.
ضرورت ایجاد یك رنسانس مردمی در تمدن
دمكراتیك معاصر، حقیقتی است كه هر روز
بیشتر آشکار میگردد. رژیمهای گوناگون
توتالیتر و اقتدارگرا ـ كه به
روشنترین بیان نماینده
دیكتاتوریهای شدید طبقاتی هستند ـ از
بین خواهن |