زن در خاورمیانه (بخش اول)

 

خاورمیانه، در طول تاریخ، كانون تكوین اجتماعی و تمدن بشری نام گرفته است. مساعدت چهار فصل سال، جنگل‌های انبوه و قابل بهره‌برداری, دشت‌های گسترده، كوهستان‌های سنگر مانند، رودخانه‌های پرآب و خاك‌های حاصلخیز، خاورمیانه را به صورت مركز اسكان بشریت درآورده است. زمانی نزدیك به 15 هزار سال، نقشی زآینده در رشد و پویایی بشریت بازی نموده است.

تاریخ و فرهنگ به همراه تمدن و حیات، شخصیتها و جوامع جداگانه‌‌ای را در حدی غیر قابل قیاس با سایر مناطق در خاورمیانه آفریده است. اساطیر و شیوه‌های دینی اندیشه، به مدت هزاران سال در حافظه جامعه ادامه حیات داشته‌اند. چنان فرهنگی پدید آمده كه تبدیل آفریدگار به آفریده‌ها و آفریده‌ها به آفریدگار به حالت اساسی‌ترین اندیشه و عقیده و حتی بندگی و پرستش این نظام را بعنوان والا‌ترین هویت انسان در آورده است. جامعه و انسان خاورمیانه‌ای را در واقع چنان می‌توان انگاشت كه خود را فدای تمام انسانیت كرده است.

ساختار ذهنیت در خاورمیانه، بطور اساسی بعد از سده‌های 8 تا 12 میلادی كه می‌توان آن را دوره بلوغ اسلام نیز نامید، دچار پسرفتی عظیم گردید. در حالی كه پایه‌های دانش و رنسانس در غرب تاسیس می‌گردید، ذهن در خاورمیانه به مرحله بسیار محافظه‌‌كار و ارتجاعی تنزل كرده بود. نوعی زندگی‌ بی‌مبدا و صرفاً متكی بر نیروی نظامی در همه جا حاكم گشته بود. بر هیچ اصل معنوی ـ فلسفی تكیه نمی‌گردید. اسلام تحكم یافته با اربابیت جنگی فئودالی، تاكنون هم تاثیرگذار بوده است. دگماتیسم و قدرگرایی به جز لاینفك زندگی شده است.

قهر حتمی زندگی در خاورمیانه، تنها نه ناشی از بحرانها، بیكاری، درگیرهای بی‌شمار و بی‌معنی و جهالت‌ها، بلكه از انتقام‌گرفتن از گذشته‌ای كه بدان خیانت شده سرچشمه می‌‌گیرد.

سند قلب، دردهای عظیم و مهربانی، قهرمانی‌ها، خیانتها، نفرین و قدسیت، بسیار كم می‌باشد. خاك‌های خاورمیانه كه بیش از همه مظهر قدسیت خدایان بوده‌اند، اكنون دیگر نه یك، بلكه با خیانتهایی چند بعدی و مطبق با ضرب‌المثل‌هایی دروغین، با ماسك‌های خدایی میان تهی، و با كوتوله‌های رقاصه به سرزمین‌های بیابانی منفور تقسیم شده‌اند. همگی انقدر ساختگی، انقدر بی‌‌ادب، انقدر خائن به قول خود و آنقدر با واقعیات بیگانه‌اند كه برای كوچك‌‌ترین منافع شخصی و خانوادگی، آن هم برای ارزش‌‌ترین‌هایش، انگار تمام ارزش‌ها را فروخته‌اند؛ از اقتدار كشورشان تا بدین حد كاسته شده است. نیازی به جهنم‌های دیگر وجود ندارد. بد‌ترین جهنم‌ها درون كتابهای مقدس وجود دارند. حتی نشان دادن درگیری فلسطین ـ اسراییل، برای بیان اینكه چگونه تاریخ منفور از مقدس‌‌ترین خاكها انتقام گرفته و آنها را به بیابانی برهوت تبدیل ساخته است، كافی می‌باشد. اما انتقام‌گیرنده واقعی، ارزش‌های بیشمار تمدنی‌‌اش است.

شخصیت و مرگ مادر با زاده‌هایش مشخص می‌‌شود. درخت رشد خواهد كرد، و هنگامیكه به بار نشست و دور و برش را با مشابه‌های خود پر كرد، می‌میرد. مرگ در واقع از ضروریات تولیدمثل و تكثیر است. درخت بلوط فرهنگ خاورمیانه، پدیده‌ای اینچنین است. درختی است. ریشه دوانیده و تخم‌هایش در چهار طرف دنیا پرآکنده شده است. به دلیل بلوط بودنش به محض قطع‌‌شدن شاخه‌ها و تنه‌اش، دوباره جوانه‌ای جدید روی ریشه‌هایش سر برآورده و می‌خواهد به حیات ادامه دهد. بعلاوه، درخت بلوط، درختی است كه برای نخستین بار در فرهنگ درختكاری در خاورمیانه مورد استفاده قرار گرفت.

فرهنگ خاورمیانه پس از گرفتار‌شدن به بحران در1000 تا 1500 میلادی، اصالت خویش را از دست داد. به دیگر سخن، به درخت بلوطی می‌ماند كه بتدریج ریشه‌های آن برچیده شده است. به عبارتی دیگر؛ به باز‌گشت تمدنی ایجاد شده به گورستان اولیه خویش می‌ماند. گورستان‌هایی عظیم همانند اهرام و زیگوراتها! تقریباً از هزار سال قبل، به غیر از سكوت مرگبار گذشته‌ها هیچ مفهوم دیگری وجود نداشته است. خاورمیانه در اثر زایشهای بیشمار فرسوده شده و دیگر قادر به برداشتن گامی مبتكرانه و نو‌اورانه نمی‌باشد.

خلق‌های خاورمیانه بسیار گریه می‌كنند؛ برای شكستی كه پس از آفریدن آن همه دستاورد به آن دچار شده‌اند. طبیعی است كه بسیار گریه كنند. خاورمیانه به‌ویژه در هزاره اخیر در سكوتی مرگبار گریه می‌كند. اذانها، نواها، ترانه‌ها و سوزها آکنده از حزنند و همگی دعوت به مرگ می‌باشند. هیچكدام از اینها تصادفی نیستند، بلكه گذشته‌ها را به زبان می‌آورند. اگر عكس آن انجام می‌گرفت، بی معنا می‌بود. از اینجا، دلیل عدم تاثیر رویدادهای جهانی برخاورمیانه بهتر قابل درك می‌شود. كسانیكه چنین پایه‌های اصیلی داشته و سپس در چنین گورهای عمیقی دفن شده باشند، دیگران را درك نخواهند كرد. آنان می نخورده، همیشه مستند و یا هنگام تولد همچون مرده‌هایند. گذشته آنان اینچنین ناگوار و نابخشودنی است. دلیل نابخشودنی بودنش آشکار است. این تمدن را در چنین وضعیتی نمی‌توان به حال خویش گذاشت. كسانی كه آنرا رها كنند مرتكب بزرگ‌ترین خیانت می‌گردند. كسانیكه اینچنین با خیانت درآمیخته‌اند، غیر قابل بخششند. خیانت نسبت به تمدن بسیار بزرگ بوده و خیانتكارانش فراوانند. به همین سبب جنبش‌های انتقام جویانه، بزرگ و پرشمارند. اما این چه چیزی را نجات خواهد داد؟ بمیر و بكش! غیر از توسعه گورستانها چه فایده‌ای دارد؟ در خاورمیانه، درگیریهای دینی، ناموس و خانواده و مال و ملك بسیارند. بر سر بهانه‌ای ناچیز، جوی‌های خون به راه انداخته می‌شود. اینها بهانه‌اند؛ در بنیاد تمامی این خونریزی‌ها، شكست‌های عظیم و خیانت‌ها نهفته است. وجود سنت انتقام‌خواهی بیدلیل نمی‌باشد؛ از چنین گذشته‌ای منشاء میگیرد و دارای چنین بنیادی است. جنایتهای هولناك بسیاری روی می‌دهند. ریشه آن نیز، همین تاریخ منفور است. تمام دستاوردهای تمدنی‌اش تصرف شده و مورد تجاوز قرار گرفته است. این موضوع چنانچه درباره بسیاری از ارزش‌ها انجام گرفته، اما در مورد زن و دختر معنای نمادین خویش را یافته است. اگر پدیده‌ای به صورت نماد در‌اید، به معنای آن است كه تقدسی بزرگ، به پلیدی مبتلا شده باشد. به همین سبب تاوان آن بسیار گران بوده و غیر قابل قبول می‌باشد. تراژدی، از اینجا و از این تاریخ نشات می‌گیرد.

پانزده هزار سال مادری كن، هر آنچه را لازمه انسانیت است بیافرین، بعد به وضعیت درمانده و ناتوان‌ترین بنده در آ. زادگاه اولین الهه باش، هر آنچه را لازمه انسانیت است بیافرین، بعد چون كهنه‌ای به كار آ و به كناری افكنده شو! جمله خدایان و عظمتها را بیافرین، سپس درمانده‌‌ترین بنده همگان شو! تمامی پیشه‌های روزی ده انسانیت را بیافرین، سپس گرسنه بمان! همگان را پناه ده‌، بعد بی سر پناه بمان! همگان را شمعی فروزان باش، سپس در ظلمت بمان! هر كس را صدا شو، موسیقی و شعر بیافرین، بعد كر و لال شو! علم، منزلت و فن را بهر هر كس بیافرین، سپس خود، نادان‌‌ترین و بیچاره‌‌ترین بمان! بارگاه و سرسراها برای همه بیافرین، بعد محتیج كلبه‌ای بمان! آری! تمدن خاورمیانه نام این تضاد بزرگ و سخت دراماتیك است. چرا عشقهایش می‌سوزاند و خاكستر می‌شوند؟ اینها همه در این تضادها نهفته است. با این همه ارزش، قد بیافرا و سپس كوتوله شو! اینرا مگر سوختن زداید. پیوند دهنده اولین الهه‌ و اله باش، سپس زن و مردی گرفتار در پست‌‌ترین گداییها شو! این را مگر سوختن و سوخته‌شدن بزداید.

به یادآوری درد و نفرت‌آور حضور دوباره و آخرین‌بار الهه اینانا در مقابل خدای مكار و حیله‌گر و بر زبان‌ راندن "مه‌های مرا بدهید" (ارزش‌های تمدن‌سازم) و همچنین ورود سرافرازانه او از اریدو به اورك برای مبارزه با خودآلودگی‌اش، بسیار شگفت‌آور است.

خدایان مكار چاپیدند و فروختند. زن را کاملاً به شكست محكوم ساختند. پس از شكست زن، نخستین محرومیت و فقیر‌شدن عظیم جامعه همانند یك سرنوشت، اجرای حكم خویش را آغاز نمود. بعدها انسان‌ها را به بردگی كشاندند. اعمال هر گونه استثمار از طریق ظلم و دروغ را بصورت حقی مقدس درآورد. بعدها به پیش بردن و توسعه این هر دو كار منفور را بعنوان به‌ترین هنر زندگی كردن شناساندند. قتل‌‌عام‌های فجیع و ساخت جنگ‌‌افزارهای مرگبار را توسعه دادند. خدایان و الهه‌هایی كه دركنار انسان‌ها بوده و بدانها نیرو می‌بخشیدند را به جان هم انداخته و به انتقام گیرنده‌هایی بی‌‌‌رحم تبدیل كردند. زندگی بهشتی جهان را به جهنم تبدیل نمودند. خاورمیانه، اینچنین مورد لعنت قرار گرفت. كشورها، اینچنین به شوره‌زار تبدیل‌شدند.

حال آنکه این منطقه، كانون پیشرفت مهد تمدن وآفرینشگاه واقعی انسان، زندگی، دانش و هنر از سوی زن بوده است. یعنی زن، آغاز گر تاریخ در این جغرافیا بوده است. زن از همان روزهای نخستین تاریخ، نیروی اداره‌‌كننده، پیش‌‌برنده، تاثیرگذار و تعیین‌كننده بوده است و این نیروی خود را مدیون ارزش‌های غنی اكتسابی از زیستگاهش بوده است. در زیبا‌ترین مكانهای این منطقه سكنی گزیده و حیات خویش را از آنجاها آغاز كرده است. این منطقه كه به نام هلال حاصلخیز و یا هلال طلایی نیز مشهور است، از كوه‌های زاگرس آغاز تا شمال در امتداد كوه‌های توروس ادامه یافته و با رسم یك كمان به سوی سوریه و از آنجا تا كوه‌های كارمل در جنوب فلسطین امتداد می‌یابد؛ کاملاً شكل یك هلال به خود می‌گیرد. تاریخی را كه زن در اینجاها آغاز ید، در عین حال كه نیروی پیشاهنگ پیشرفت تمدن بوده است. میلاد زندگی‌ هزاران ساله در محوریت زن نیز می‌باشد. این دوره، عصر زن است و زن در این جغرافیا خود را یافت. پایبندی به خاك و عالی‌‌ترین اشكال دمكراتیك، زمینه‌ساز ظهور اراده و اندیشه انسان از طریق یك سازماندهی زن‌محورانه، شیوه زندگی پرمفهوم متكی بر آزادی فراهم می‌شود؛ زن این زندگی را زیبا می‌سازد. وجود یك زیبایی‌شناسی هنری، انگ خود را بر این دوره زده است. زن با اینها هم خود را آفریده و هم اطرافش را زیبا ساخته است. حاصلخیزی خاك، عمیقاً بر روابط و پیشرفت ذهنی تاثیر گذاشته و انسانیت برای نخستین بار در همین جاها حرف زده است. محصول‌دهی به چنان درجه بالایی رسید كه تقریباً در هر تماسش با خاك، یك اثر آفریده است. برای نمونه؛ اهلی كردن نخستین حیوان، كشت نخستین غلات، بنا نهادن نخستین روستا و بعدها شهر، تنظیم نخستین موسیقی و سرودن نخستین شعر و حتی پیدایش نخستین احساسات در این خاكها صورت پذیرفته است. نیروی پاسدار یك چنین جامعه‌ پیشرفت‌های، زن بوده است.

در طول تاریخ، مشهور‌ترین زنان در این سرزمین ظهور كرده‌اند و هر كدام از این زنان بعنوان الهه‌های آفریدگار و پاسدار حیات، جاودانه مانده‌اند. الهه‌ها نه بصورت موجوداتی مجرد، بلكه در بطن حیات و بعنوان جزئی از آن, هم در امر تولید، هم در امر آموزش و هم بعنوان اشخاصی فداكار و محترم شناخته شده‌اند. اساس مفهوم بركت با برخوردها، ایستارها و خصوصیت هدایتگری زنان مترادف گرفته شده و به دلیل آگاهی‌هایشان بر بسیاری از اسرار زندگی، حالت تقدس به خود گرفتند. الهه‌ها، نیروی ویژه زن را بسیار خوب سازماندهی كردند. آنان در عین زمان، انسان‌هایی با خصوصیات چند بعدی بودند. به دلیل زاینده بودنشان، هم ارز با خاك گرفته شده و با این ویژگی به رازق بودنشان برای تمام موجودات طبیعت ایمان آورده بودند. یك نظام زندگی متكی بر یكسانی و با جنبه‌های عدالت و صلح‌طلبانه را پایه‌ریزی كرده و با نوآوری‌های پیوسته، شخصا به پیشاهنگ پیشرفت‌ها تبدیل شده بودند. از سویی، از طریق قواعد و سنتی كه همگان با رضای قلبی خویش آنان را به جای می‌آورند، زندگی را سامان و بعنوان موثر‌ترین نیروی بیان، شعر و موسیقی را توسعه داده بودند. الهه‌ها كه دانسته‌هایشان را ظریفانه در نظام تحت اداره‌‌ خویش به كار می‌گرفتند، و به ارزش‌های معنوی برای رشد انسانی، احساسات اولویت می‌دادند، جاودانگی را همواره مرتبط با نو‌شدن به شیوه‌ای دیالكتیك در نظر می‌گرفتند. این زنان كه با نام الهه، هزاران سال توانستند در زندگی، از طریق نو‌شدن و پیشرفت همیشگی موفق باشند، یك الگوی ایده‌‌ال زندگی را از طریق نظام مخلوق خویش و نیز در شخصیت خویش برجسته ساخته بودند.

ایشتار، كهن‌‌ترین الهه شناخته شده می‌باشد. این الهه در آناتولی، به اسم "قیبله"، در مصر "اسیس"، در نزد سومریان، "اینانا"، در روم "ونوس" و در هندوستان به "كالی" معروف شده است. ایشتار دارای اصالتی بین‌‌‌النهرینی و بیانگر ظهور نخستین فرهنگ الهه‌گری می‌باشد. یافتن اسامی جداگانه، نشانگر قدرت تاثیرگذاری و شكل‌ سازگار شده‌ او در میان سایر خلق‌ها است. ستار، ریشه واژه‌ ایشتار بوده و سترك به معنای ستاره می‌‌باشد. ایشتار كه بعنوان شكل هماهنگ و حیات یافته‌‌ خصوصیات كلیه الهه‌ها مورد پذیرش قرار گرفته است، به درازای هزاران سال همواره قدسیت خود را حفظ و بصورت سمبل دوران نوسنگی ـ عصر زن ـ در تاریخ جای گرفته است. ریشه‌هایش را انچنان ژرف گسترانده است كه حتی امروزه هم مشاهده‌ این فرهنگ در زبان برخی خلق‌ها قابل دید می‌باشد. این شخصیت شكوهمند زن در سرآغاز تاریخ و نیز این فرهنگ كه تولید اجتماعی و اهلی‌كردن را بصورت یك هنر درآورده و خود را بعنوان نخستین الهه‌ها آشکار نموده، هر چند پس از پیدایش جامعه طبقاتی با خطر هیچ‌‌انگاری و تحریف روبرو ماند اما بعدها دوباره پدیدار شده و بستر بسیاری از خیزشها را فراهم ساخته است. مقاومت زنان نیرومندی چون "زنوبیا" ،"سمیرامیس" و حتی "كلئوپاترا" و وفاداری شدید آنان به خاك نشات گرفته از این فرهنگ می‌باشد. این در حالی است كه پیشاهنگان دینی و فلسفی، كسانی چون زردشت و مانی هم در واقع اندیشه‌های خود را با تكیه برپایه‌های این فرهنگ آماده و نیروی اجرایی خود را از ریشه‌های تاریخی این سرزمین گرفته‌اند.

به رغم تغییر كاراكتر حاكم جامعه، یعنی گذار از یك ساختار زن‌محورانه به یك نظام مردسالارانه، ظهور برخی جنبش‌ها تحت پیشاهنگی زنان، نقش مشخص و قابل توجهی در سیر تاریخ دارد. یكی از این زنان، سمیرامیس است كه در شكل‌گیری كاراكتر او، مهارت تاكتیكی در جنگ و ارزش‌دهی به زندگی انسان‌ها و همچنین تبدیل زیستگاهش به باغ بهشتی ـ باغ‌های معلق بابل را او ساخته است ـ منجر به افسانه‌شدن وی گردید. بطوریكه نام خود را به گوش زمان ما هم رسانده است. به رغم دور بودنش از آرزوهای فردی و هوس اقتدارطلبی و پایبندی به اصول، اما قادر به رهایی از یك پایان غم‌انگیز در برابر سیستم در حال رشد حاكمیت طلب (مردسالارانه) نگردید. به دلیل برخورداری از ویژگی‌های خلاقانه، انسانی و پایبندی‌اش به اصول، در برابر رشد سرطانی آرزوهای فردی سیستم و پلیدیهای آن قادر به تحمل نبوده، و برای رفع تمام ناحقی‌‌‌‌ها مایل به در پیش گرفتن روشهای صلح‌طلبانه بوده است. جنبه‌های بارز سمیرامیس اینها بودند. این ایستار جالب توجه خود را از ویژگی‌های شخصیت زنان خودباور، اگاه و اصیلی گرفته بود كه مدتها قبل از او كرده بودند. همچنین وفاداری زنوبیا به میهن و خلق، و نیز هوش و ذكاوت عملی و جنگاوری‌اش، او را به صورت قابل قبول‌‌ترین و دوست‌داشتنی‌‌ترین ملكه درآورد. پس از تخریب زادگاهش، پالمیرا، از سوی امپراتوری برده‌داری روم، مرگی شرافتمندانه را بر یك زندگی پوچ اسارت‌بار، و بودن بعنوان فردی بی‌میهن و خلق را ترجیح می‌دهد. این موضع‌گیری از سوی مردمان منطقه، بسیار باارزش و بامفهوم دیده می‌شود. زنوبیا در واقع سمبل وفاداری زن به انسانیت و خاك است. نمونهدی بارزی از خدمتگزاری زن به جامعه و مبرا بودنش از هرگونه خصوصیت منفعت‌طلبی است. وطن‌دوستی در ملكه‌ مصر، كلئوپاترا، بسیار بارز می‌باشد. او كه برای حفظ موجودیت و یكپارچگی میهنش بسیار از خود مایه گذاشت، از جنبه‌های جذاب و تاثیرگذار زنانه خود به بهترین شیوه در برابر دشمنان استفاده نمود. زن در جریان شكل‌گیری اعتقاد چندخدایی، هنوز هم نیروی تعیین‌كنندگی‌اش در امر هدایت (جامعه) را به خدمت ایده‌آلها در آورده بود. كلئوپاترا درواقع شخصیتی است كه تاثیر ویژگی‌های سیستم حاكمیت مردگرایانه و نیز خصوصیات آن دوران بر بدنه‌ اجتماعی مصر و هم بر موقعیت زن را در خود برجسته می‌كند.

از سویی؛ ظهور ادیان تك‌خدایی و مكاتب مختلف فلسفی پس از نظام ادیان چندخدایی در خاورمیانه، چندان جای تعجب نیست. همزمان با شكل‌گیری یك دیدگاه جایگزین برای نظام مادرسالاری در بابل، آشور و مصر، ساختارهای دینی نو ظهور، با معكوس ساختن تاریخ، محصولات و ساخته‌های مبتكرانه زن را به ملك مرد و نهادهای حاكمیت‌گرای او درآوردند. با آغاز كردن تاریخ از خود، خصوصیات پویایی، سازنده، مولد، هدایت كننده و تحول‌ساز زن را به مالكیت مرد درآورده و تاریخ او را هیچ انگاشته‌اند. جریانهای انسان‌گرا و صلح‌طلب كه با زرتشت آغاز و با مانی به فلسفه واقعی خود دست یافتند. هر چند تا حدودی تحت‌تاثیر سیستم حاكم نیز باشند. اما با انتقاد از نظام خشونت‌گرای مردسالاری ظهور یافتند. تقریباً همه‌ اصول بنیادین زرتشت‌‌گرایی مشابه پایه‌های نظام زندگی مادرسالاری می‌‌‌باشد. ارزش و اولویت‌دهی به انسان، نشانگر درجه تاثیرپذیری آن از نظام مادرسالاری می‌باشد. پیدایش یك چنین جریانی در دورانی چنان دشوار از سیستم برده‌داری كه ویژگی بارزش، ارزش ندادن به انسان و شیوع انحرافات اخلاقی بود، بیانگر نیروی گرفته شده از جامعه نوسنگی می‌باشد. بسیاری از ویژگی‌های نظام مادرسالاری را می‌‌‌توان در عقاید مانی مشاهده نمود. در فلسفه حیات او، جایی برای جنگ وجود ندارد. مانی پاسداری از محیط‌‌زیست را بعنوان اصلی مبدایی در نظر می‌گرفت, بریدن درختان و آلودن خاك را نیز، همانند نظام مادرسالاری رد می‌نمود. برخوردی ارزشی و واقعا یكسان با زن ـ صرفاً نه بخاطر ترقی‌خواه بودنش در آن دوران ـ داشته است. مانی‌گرایی سنتزی از زرتشت‌گرایی، مسیحیت و بودائیسم می‌باشد. یك جریان فلسفی است كه از پیوند بارز‌ترین جنبه‌های انسانی، صلح‌‌‌طلب و طبیعت‌‌گرای این سه دین تشكیل شده است. این جریان كه بطور كلی معیارهای زندگی زن‌محوری را مبنا قرار داده بود از سوی سیستم حاكم بصورت تهدیدی عظیم محسوب شده و درصدد سركوب و نابودی آن بر آمدند. مانی‌گرایی نیز همانند نظام مادرسالاری در ژرفای سرزمین‌های خاورمیانه نفوذ یافته و تلاشی فوق‌العاده برای حیات آبی و پالودنش از تمام "من‌‌گرایی‌ها " انجام داده است.

 

 

© 2006 PKK.ORG