|
به اندازه گسترش محبت، مبارزه
و
به اندازه گسترش مبارزه، محبت را
گسترش خواهیم
داد
برگرفته از تحليلات رهبر آپو
بنابراین تحلیلات ما در م ورد خانواده با تحلیل فرد
متداخل اما وسیعترند. انقلابیكردن
خانواده و یا انقلابیكردن روابط زن و
مرد سختتر ازانقلابیكردن فرد است.
باید ابتدا
تعصب و عادات خود در این عرصه
را بشناسید. اگر امكان داشته باشد،
نابود كردن مقوله كهن بر این اساس را
هم باید حساب نمایید. در هر چیز متعلق
به گذشته، محبت و احساس وجود ندارد.
در واقع اگر هم وجود داشته باشد، در
آن خیانت و قتلعام نیز وجود دارد. زن
همچون یك شخص، هزار بار خود را انكار
كرده و به وضعیتی بیبها و یا
بیحیثیت درمیآورد. از این محبت و
رابطه چه میفهمیم؟ اگر میخواهید
میتوانید امتحان كنید. در این مورد
آزاد هستید. ولی هنوز یك هفته نگذشته
خواهید دید كه این ارتباط چه بر سرتان
خواهد آورد. به چه دلیل؟ دلایل آن پشت
سر هم میآیند. زن علیه مرد همچو یك
چرخ او را له و یا او را همچو یك
آسیاب میكوبد. اگر مرد بتواند یك
هفته تحمل كند، آفرین خواهم گفت. اگر
زن از شرفش امتیاز ندهد، مرد به طور
روزانه از روابط جنسی گرفته تا خورد و
خوراك و هر نوع رابطهای، خواهان
حاكمیت خواهد بود. شكلگیری مرد بر
اساس حقارت نسبت به زن و هیچ انگاشتن
و بیاحترامیكردن به او میباشد. از
این نظر یك "پسر
وی فوقالعاده " است. زن
میگوید: " حیثیتم نماند، یك زن علیل
شدم، از نظر فیزیكی، روحی و فكری
نابود شدم". به یك زن روستایی نگاه
كنید: فكر او نابود شده و وجود فیزیكی
او مچاله و همچو كپهای شده است. ممكن
نیست در وجودش بتوان چیزی به نام روح
یافت. مرد با چنین زنی چه خواهد كرد؟
به او تیپا زده و حقارت خواهد كرد.
آیا رفتار موجود چنین نیست؟ واضح است
كه چنین زنی نمیتواند كاری انجام دهد
و ناتوان است.
چه شد، اقدام به ایجاد عشق و
احترام كرده بودید؟ ولی هنوز به بیست
سالگی نرسیده كه زندگیتان شكلی از
مرگ به خود میگیرد. من نسبت به زندگی
احترام دارم. از این نظر عهد بستم كه
زندگی را نجات بخشم. این سطح را در
روابط میان زن و مرد نخواهم پذیرفت.
این در من تبدیل به جنگی بزرگ شد. نه
خویش را به صورت چنین شوهری و نه طرف
مقابلم را به صورت چنین زنی درآوردم.
همچنانكه دیده میشود، امروزه این جنگ
همهگیر شده و به جنگ، جهت آزادی یك
جنس مبدل شده است.
بله، چیزی كه میان من و شما در
حال جریان است یك جنگ است. زندگی شما
در درون حزب، غیر از جنگ چیز دیگری
نیست. درواقع از لحاظ جنسی در حال جنگ
هستید. این را با نام آزادی زن انجام
میدهید. جایگزین آن، شكل زندگی سنتی
است. اگر میخواهید میتوانید امتحان
كنید. اما در دومین روز نباید شكایت
كرده و بگویید: "تشكیلات باید به من
كمك كند و مرا به پشت جبهه برده و از
میدان مبارزه خارج كند". چند نفری در
اروپا از مبارزه خارج شدند. در واقع
شیوه درست زندگی كردن را نمیدانند.
این را ازدواج هم نخواهم نامید.
اینها اكنون بزرگترین خائنان هستند.
اگر فرصت بیابند حزبمان را نابود
خواهند كرد. كسانی به جنوب فرار
كردند. اینها هم اگر فرصت بیابند
حزبمان را نابود میكنند. زنی وجود
داشت كه بلای سرمان بود. ده سال با
تكیه بر ما زندگی كرد. در آخر با یكی
از افراد مركزی ما فرار كرد. مادیاتی
زیادی را هم با خود بردند. وظایف مهمی
وجود داشت. به آنها هم خیانت نمود.
آیا بهترین كُنترا میتواند چنین ضربهای را
وارد آورد؟ خود میگفت: "سالها تاثیر
ضربهای كه وارد كردم، باقی خواهد
ماند". شجاعت را ببینید! از این نوع
دهها مثال وجود دارد. زن شریر دیگری
در میان گریلا وجود داشت. با اتكا به
مقامش رفت. هماكنون یك "روسپی" در
بخش معترفان است. درد بزرگی است اما
حقیقت دارد. میخواستند تمام زنان را
به چنین حال و روزی در بیاورند.
"مثلا" همدیگر را برداشته و فرار
میكنند. "مثلا" حركت رهایی را تنظیم
كرده بودند.
نمیخواهیم مثالهای درون حزب
را زیاد توضیح دهیم. آزمونها و
مبارزاتی را كه خود انجام دادهام،
توضیح دادم. استراتژیك و در عین حال
كمیك بودند. مشكل سختی است. عشق چندان
آسان نیست. كاری است كه احتیاج به
احترام فراوانی دارد. بنیادش نیز متكی
بر سازماندهی و موفقیتهاست. آشكارا
بگویم، چرا من برای زنی كه به موفقیت
نرسیده است، یك پشیز ارزش قائل شوم!
چه مرد و چه زن وقتی به ارزشی نرسند،
محترم نمیشود. وقتی احترام نباشد،
محبتی نمیتواند وجود داشته باشد و
ارتباط نیرومند هم با این ایجاد
نمیگردد. اگر تشكیلات شكست بخورد،
میهن و خلق تماما از دست بروند و تو
بگویی: "من عشق را رهانیدم، زندگی خود
را در اروپا تنظیم كرده و به فلان
سازمان پناه بردهام"، این بزرگترین
بیناموسی است. آیا همدیگر را به این
شكل نجاتدادن و محافظت كردن ناموس
است؟ اگر این افراد را به دست آورده و
نابود هم كنی، باز هم حقدار هستی. از
این نظر موضعگیری صحیح است. به طرف
دیگر خود نگاه میكنید. فكر نمیكنم
در جایی دیگر اینهمه آزادی، برابری،
احترام و محبت نسبت به روابط روا
داشته شود. و یا شخص دیگری برای این
كار این همه مشغول شود.
خلاصه مبارزه را پیش میبریم.
هیچ كس نباید انتظار راهحل آسان را
داشته باشد. در این مورد تلاش مورد
احتیاج است. مادام كه به احساسات
احترام میگذاریم، پس باید آن را با
دسترنج پیوند دهیم. در این مورد نباید
به آن بیاحترامی روا داشت. یعنی، نه
بگذارید كسی از دسترنج شما استفاده و
نه شما از دسترنج كسی استفاده نمایید.
وسیلهای برای رفتار بیبهای مرد
نشوید. بدون داشتن دسترنج، خواهان
رهایی و پیشرفت بیبها با تكیه بر
مدیریت مردان نشوید. نه به صورتی
بیارزش دوست بدارید، و نه اجازه دهید
آنگونه دوست داشته شوید. به راه محبت
به شیوهای صحیح وارد شوید.
محبت ضروری است. عدم رفتار صحیح با
پدیده محبت و یا عدم ایجاد آن در میان
مبارزان خطرناك است. شعاری را مطرح
كردیم: "به اندازه گسترش محبت،
مبارزه، و به اندازه گسترش مبارزه،
محبت را گسترش خواهی داد". فرمول
صحیحی است. این جنگ من در هر سطحی
میباشد. من این مورد را از آزمون
خویش میفهمم. چرا اینهمه به جنس زن
علاقه نشان میدهم؟ این در واقع رابطه
مستقیمی به گسترش جنگ دارد. من قبلا
بدینگونه نبودم. شما چرا اكنون با
جزئیات و هوشیاری علاقهمند میشوید؟
به خاطر احساس علاقه به مبارزه و به
خاطر اینكه در محبت زنی كه به خواهان
پیوستن به گریلا است، تعالی شروع
میشود. تنها خواستن كافی نیست. اگر
تشكیلات، شیوه و تاكتیك آن را ایجاد
نمایید، به با ارزشترین پیوندهای
محبت خواهید رسید. و درست در اینجا
كشور رهایی میابد. پس نیروی اساسی
رهایی كشور و انسان شده و صاحب احترام
گردید.
|